سه شنبه، 27 آذر ماه، 1397
.:: به وب سایت حقوقی علیرضا غلامحسینی خوش آمدید ::.
خوش آمدید کاربر میهمان

وب سایت حقوقی علیرضا غلامحسینی


  • موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی

    موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی

    موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی 1. حمایت کیفری از اشخاص کهنسال در نظام حقوقی ایران و اسناد بین المللی 2. پدیده مجرمانه و پاسخ های آن در سیاست جنایی اقتدارگرا 3. بررسی تطبیقی سرقت در حقوق ایران،مصر،لبنان 4. محاکم نظامی در جمهوری اسلامی ایران 5. مسئولیت جزایی در امور پزشکی در حقوق کیفری ایران 6. بررسی جرائم تکدی و ولگردی و کلاشی (مواد 712و713قانون مجازات اسلامی) 7. آثار گذشت شاکی در جرائم ارتکابی 8. مطالعه تطبیقی آزادی مشروط در حقوق ایران و انگلستان 9. جایگاه پرونده شخصیت در نظام کیفری ایران و کانادا 10. موانع قصاص نفس در شریعت اسلام 11. گفتمان سیاست جنایی تقنینی در قانون اصلاح قانون بیمه اجباری مسئولیت مدنی دارندگان وسیله نقلیه مو . . .

  • ازادی- برابری وکرامت انسانی

    ازادی- برابری وکرامت انسانی

    ازادی- برابری وکرامت انسانی   آزادی تفکر و اندیشه از طبیعی ترین و اصیل ترین حقوق هر فرد از افراد جامعهء بشری است و زیر بنای بسیاری ازتحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار میرود . بر این اساس هر فردی می تواند درباره هرموضوعی که بخواهد فکر کند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار وعقاید او را کنترل یا محدود نماید. در این مقاله سعی شده است هر چند به صورت اختصار در مورد نقش این مسأله مهم که از آرمان های جامعه بشری به شمار آمده است و بحث با توجه به این که موضوع مقاله نقش آزادی تفکر در تفاسیر عمومی کمیته حقوق بشر میباشد ، محور بحث در اطراف تفاسیر اساسی مزبور در رابطه با آزادی عقیده و وجدان بچرخد. * مقدمه : . . .

  • کلاهبرداری

    کلاهبرداری

    كلاهبرداری از جمله جرائم مهم علیه اموال است. كلاهبرداری یك سری تحولات قانونی دارد كه از قانون مجازات عرفی شروع می شود و به قانون مجازات مرتكبین اختلاس، ارتشاء و كلاهبرداری منتهی می گردد. یكی از موضوعات مهم برای قاضی مشخص كردن مقرراتی است كه در موضوع مورد بحث و رسیدگی وجود دارد. باید دید چه مقرراتی راجع به موضوع وجود دارد و این مقررات در حال حاضر چه وضعی دارند و اگر مقررات متعدد است از بین این مقررات متعدد كدام مقررات حاكمیت دارد و قابل اجرا است. كمتر موضوعی است كه در سیستم كیفری ما تحولات قانونی نداشته باشد یعنی فقط یك قانون حاكم باشد. از جمله این موضوعات كلاهبرداری است. كلاهبرداری ابتدا در یكی از مواد قانونی كه مصوب مجلس نیست ولی عنوانش قانون مجازات عرفی است، پیش بینی شده. بعد در سا . . .

  • اصول حاکم بر مجازات

    اصول حاکم بر مجازات

    به موجب این اصل هیچ عملی جرم نیست و هیچ مجازاتی قابل اعمال نمی‌باشد، مگر این كه در قانون پیش بینی شده باشد. اصل مزبور تضمینی برای حقوق و آزادی‌های افراد در مقابل حكومت است. برای تبیین و اهمیت این اصل ذكر همین نكته كافی است كه بیش‌تر كشورها، اصل یا اصولی از قانون اساسی را به آن اختصاص داده‌اند كما این كه اصول 22، 25، 32، 33، 36، 37، 159، 166، 169 قانون اساسی و مواد 2 و 11 قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران به صورت صریح یا ضمنی اصل قانونی بودن جرائم و مجازات‌ها را بیان می‌كند. این اصل هم چنین مصلحت عمومی اجتماعی و مساوات میان مردم و عدالت كیفری را نیز تضمین می‌كند. [1] بدین توضیح كه حفظ حقوق و آزادی‌های مردم اقتضاء می‌كند كه همواره . . .

  • جرم تصرف عدوانی

    جرم تصرف عدوانی

    نگاهي به جرم تصرف عدواني مقدمه: تصرف عدواني از جمله جرايم شايع عليه اموال ومالكيت است به طوريكه آمار بالاي ارتكاب آن در اكثر نقاط كشور گاه از آمار ديگر جرايم مهم عليه اموال پيشي مي گيرد. تصرف عدواني علاوه بر دارا بودن جنبه كيفري واجد جنبه حقوقي نيز بوده و قانونگذار در قانون آيين دادرسي مدني موادي(مواد 158تا177ق.آ.د.م) را به آن اختصاص داده است كه همين امر سبب ساز ايجاد اختلافات بسياري مابين حقوقدانان و ميان محاكم دادگستري در خصوص عناصر تشكيل دهنده اين جرم گرديده است چرا كه بسياري از حقوقدانان با عنايت به اركان دعواي تصرف عدواني حقوقي، معتقدند كه در جرم تصرف عدواني نيز صرفا همان اركان مورد نياز بوده و افزودن عناصر ديگري همچون مالكيت شاكي به آن بلاوجه مي باشد، در مقابل عده اي ديگر بر . . .

  • اصل شخصی بودن مجازات

    اصل شخصی بودن مجازات

    اصل شخصی بودن مجازات  - اصل شخصي بودن مجازاتها طبق اين اصل مجازات فقط بايد بر مجرم اعمال گردد، نه بر اعضاي خانواده و خويشان او، آثار مجازات نيز بايد به مجرم محدود شود و نبايد به اشخاص ثالث سرايت كند. در قديم نه تنها شخص بزهكار مورد تعقيب قرار مي‌گرفت بلكه خانوادۀ او نيز از تعرض مصون نبوده و در مقابل عمل بزهكار مسؤوليت داشت. پيش از تثبيت اين اصل، مجازات افزون بر مجرم،‌بر اشخاص ديگري كه به هيچ وجه در ارتكاب جرم دخالت نداشتند بار مي‌شد. در چنين زماني، حقوق كيفري بر پايه جرم و مجازات استوار بود. مجازات بر مجرم اعمال مي‌شد و صغير، مجنون، مكره يا مضطر بودن او تأثيري نداشت و چون مسؤوليت كيفري، موضوعي و مادي بود، به صرف ارتكاب جرم و صرف‌نظر از عامد يا غيرعامد، صغي . . .

  • جرم سیاسی

    جرم سیاسی

    جرم سیاسی   مقدمه جرم چیست ؟ چرا به یک عمل بر چسب ( جرم ) میزنند ؟   برای اینکه عملی جرم شناخته شود یا به عبارتی برای تحقق یک جرم به عناصر مختلف نیاز است . این عناصر عبارتند از عنصر مادی ، قانونی ، معنوی.   عنصر مادی ، فعل یا ترک فعلی است که شخصی انجام میدهد .   این فعل یا ترک فعل چنانچه با عنصر قانونی و معنوی همراه شود تبدیل به جرم می شود. عنصر قانونی عبارت است از تعیین مجازات برای فعل یا ترک فعل ارتکابی .   ماده 2 قانون مجازات اسلامی : هر فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود.   . . .

  • معاونت درجرم

    معاونت درجرم

    معاونت در جرم : بخش اول: معاونت در جرم در فقه اسلامي تعريف لغوي معاونت در جرم عون در لغت به معناي كمك كردن آمده است همانطور كه در مجمع البحرين آمده است:العون:الظهير علي الامر و الجمع اعوان.ونيز علامه ابن منظور در لسان العرب چنين معنا كرده است :العون الظهيرعلي الامر والواحد والاپنان والمع والمژنپ فيه سوا ،و قديحكي سي تكسيره اعوان . بنابر تعريف لغوي معناي معاونت در جرم همان كمك كردن مجرم در عمل مجرمانه اوست تعريف اصطلاحي معاونت در جرم در ميان فقها برخي از ايشان معاونت در جرم را تعريف نموده اند كه ذيلا به بعضي اشاره مينماييم : مرحوم شيخ انصاري در مكاسب محرمه مي فرمايند : ان الا عانه هو فعل بعض مقدمات فعل الغير بقصد حصوله منه لا مطلقا. معاونت عبارت است از انجام دادن برخي از مقدمات . . .

  • سازمان ملل متحد

    سازمان ملل متحد

    سازمان ملل متحد   تاريخچه سازمان ملل متحد  1- اعلاميه ملل متحد 1992 پيدايش کلمه ملل متحد 2- کنفرانس دامبارتن اوکس 1944 مسوده منشور ملل متحد 3- کنفرانس يالتا 1945 حق وتو به پنج قدرت پيش بيني شد 4- کنفرانس سانفرانسيسکو 1945 که 50 کشور شرکت کردند -          ارکان سازمان ملل متحد    پيدايش سازمان ملل متحد نتيجه اعلاميه ها و کنفرانس هي متعددي است که توسط کشور هاي فاتح جنگ جهاني دوم در خلال جنگ جهاني دوم برگزار شد: الف: اعلاميه ملل متحد سران کشور هاي آمريکا، شوروي و انگلستان در سال 1942 در واشنگتن سندي را امضاء نمودند که اعلاميه ملل متحد نام گرفت. اهميت اعلاميه ملل متحد دراين است که براي . . .

  • جرم محال

    جرم محال

    جرم محال طرح مسئله و تعريف محال يكي از موضوعات بسيار دقيق و حساس حقوق جزا پيش بيني مقررات براي جرم محال است. ولي لازمه تعيين اين مقررات آنست كه قبلاً جرم محال تعريف گردد و سپس بررسي شود كه آيا چنين عملي قابل مجازات است يا خير. براي تصور چنين عملي ذكر يكي دو مثال ضروريست: فرض كنيم شخصي براي از بين بردن دشمن خود تفنگي تهيه نموده و شانگاه كه آنشخص در رختخواب خوابيده است او را در رختخواب هدف گلوله قرار دهد . ولي پس از بررسي هاي دقيق معلوم ميشود كه اين شخص قبل از تيراندازي سكته قلبي نموده بوده و يا قبلا درصدد خودكشي برآمده و خود را مسموم نموده است. در اينجا مرتكب به كسي تيراندازي نموده كه قبلاً مرده بوده است. يا فرض كنيم زني بتصور آنكه آبستن است با طبيعي قرار سقط جنين ميگذارد و طبي . . .



درباره من

مشاوره:09123127804

انجام کلیه امورکیفری وحقوقی 

 

google +
استخاره

استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال انبیا
موسیقی سایت

قذف در قوانین موضوعه و قوانین رایج کیفری ایران

 

مقدمه

قذف در لغت به معني پرتاب کردن است (قذف الحجر او بالحجر) يعني سنگ را پرتاب کرد و قذف المحصنه يعني زن عفيفه را و يا زن شوهردار را به زنا وصف نمود .در کتاب نهايه چنين گفته است : قذف در اينجا نسبت دادن زنا و يا آنچه در معني زنا مي باشد به زن عفيفه و يا شوهردار است ، صاحب کتاب نهايه فرموده است که :در اصل قذف به معني پرتاب کردن بوده است اما در اثر کثرت استعمال در معني اصطلاحي گويا اصل لغوي آن فراموش گرديده است (قذف يقذف قذفاً فهو قاذف) و در حديث هم در اين معني بسيار استعمال گرديده است . در کتاب مفردات نيز آمده است : قذف استعاره اي است براي شتم و عيب، همانگونه که رمي چنين است .صاحب جواهر در حد قذف آورده است : قذف يکي از گناهان هفت گانه نابخشودني است و آن هفت اينانند

1- شرک به خدا    2- سحر    3- کشتن نفس محترمه    4- خوردن ربا    5- خوردن مال يتيم     6- فرار از جنگ 

7-  وصف کردن زن عفيفه به زنا. شيخ محمد حسن در آخر آورده است که قذف در اصل به معني پرتاب کردن است گويند قذف بالحجاره يعني پرتاب سنگ .

 


 

 

 

 

تعاریف دیگر قذف

نسبت زنا يا لواط به مخاطب دادن را قذف گويند. به عبارت ديگر قذف عبارت است از دشنام خاص و نسبت دادن زنا يا لواط به ديگري كه مستلزم كيفر و عذاب معين است.

در قانون مجازات اسلامي هم در ماده 139قذف چنين تعريف شده است: «قذف نسبت دادن زنا يا لواط است به شخص ديگري» بنابراين نسبت دادن ساير جرايم مستوجب حد، نظير مساحقه و مضاجعه و غيره موجب حد قذف نخواهد شد و گوينده آن نسبت به ديگري به موجب ماده 140 همين قانون به مجازات شلاق تعزيري محكوم خواهد شد.

 

 هرگاه كسي امري غيراز زنا يا لواط، مانند مساحقه و ساير كار‌هاي حرام را به شخصي نسبت دهد تا 74 ضربه محكوم خواهد شد. شارع مقدس همواره بر اين مطلب تأكيد داشته و دارد كه هر جرمي بايد با سوءنيت مرتكب همراه باشد تا عنوان مجرم بر او صدق و عملي كه مرتكب مي‌گردد جرم تلقي شود.

 

ماده 146 قانون مجازات اسلامي تأكيد دارد قذف در مواردي موجب حد مي‌شود كه قذف‌كننده بالغ و عاقل و مختار و داراي قصد باشد و قذف‌شونده نيز بالغ و عاقل و مسلمان و عفيف باشد، درصورتي كه قذف‌كننده يا قذف‌شونده فاقد يكي از اوصاف فوق باشند حد ثابت نمي‌شود.

 

بلوغ از شرايط اساسي براي قبول قصد در حد قذف است. بنابراين اگر صغير غيرمميزي، ديگري را، اعم از بالغ يا غيربالغ، قذف كند و به او نسبت زنا يا لواط بدهد، به هيچ وجه حدي بر او جاري نمي‌شود.

 

 ولي اگر نا بالغي كه صغير مميز است كسي را قذف كند، تا 74 ضربه شلاق تعزير مي‌شود. دومين عنصر احراز سوء نيت در جرم قذف، عاقل بودن نسبت دهنده قذف است. پس اگر ديوانه نسبت زنا يا لواط به ديگري بدهد حد نمي‌خورد.

 

 سومين مورد اين است كه كسي كه نسبت قذف مي‌دهد بايد مختار باشد، يعني اگر خود آن فرد قصد و نيت آن را نداشته باشد حد بر او جاري نمي‌شود. و اما مواردي كه بايد وجود داشته باشد تا اين جرم را اثبات كرد به غيرنكات ذكر شده، 3 مورد است.

 

 اول –اسناد زنا يا لواط به قدر كافي سريع باشد. طبق قانون ماده141 قانون مجازات اسلامي: قذف بايد روشن و بدون ابهام بوده و نسبت دهنده به معني آن آگاه باشد، گرچه شنونده معناي آن‌را نمي‌داند.

 

 دوم- مجني عليه جرم قذف بايد مشخص باشد. مثل اينكه كسي به ديگري بگويد «تو زنا كرده‌اي، يا تو مرتكب لواط شده‌اي يا فحش‌هاي ناموسي رايج را بدهد كه به شخص ثالث از جمله مادر همسر و خواهر برگردد.»

 

 در ماده 145 قانون مجازات اسلامي آمده است: «هر دشنامي كه باعث اذيت شنونده شود و دلالت بر قذف نكند موجب محكوميت گوينده به شلاق تا 74 ضربه مي‌شود.

 

 اگر شخصي جمعيتي را قذف كند و آن جمعيت دسته جمعي شخص را به مرافعه بكشانند، فقط يك حد براي قاذف است ولي اگر متفرقا و به‌طور جداگانه حق خود را بخواهد براي هر شخص يك بار حد مي‌خورد.

 

 ماده 151 قانون مجازات اسلامي مي‌گويد: «هرگاه شخصي چند نفر را به‌طور جداگانه قذف كند، در برابر قذف هر يك جداگانه حد بر او جاري مي‌شود خواه همگي با هم مطالبه حد كنند، خواه به‌طور جداگانه».

 

همچنين ماده 152 همين قانون مقرر كرد. «هرگاه شخصي چند نفر را به يك لفظ قذف كند، اگر هر كدام از آنها جداگانه خواهان حد شوند براي قذف هر يك از آنها حد جدا گانه‌اي جاري مي‌شود ولي اگر با هم خواهان حد شوند، فقط يك حد ثابت مي‌شود.

 

سوم –رابطه سببيت بين كار قاذف و قذف به شخص طرف جرم.

 

 1 - نفي ولد فرزند توسط پدر

 

 2 - قذف پدر و جد پدري نسبت به فرزند

 

 3 - قذف به خويشاوندان

 

 4 - قذف زن به وسيله شوهر

 

 حد قذف طبق نص صريح قرآن مجيد 80 ضربه تازيانه است و قانون مجازات اسلامي نيز حد قذف را به همين ميزان مقرر كرده است. (ماده 140) با اين تفاوت كه در اين مورد با لباس بر تن قاذف شلاق مي‌زنند.

 

 

اسناد زنا یا لواط است به شنونده یا غایب به شرط اینکه:

 

اولاً ـ گوینده (یا قاذف یعنی کسی که مرتکب جرم قذف شده است) به آنچه که می گوید علم داشته باشد.

 

ثانیاً ـ قصد اسناد زنا یا لواط داشته باشد نه قصد دیگر از قبیل اطفای خشم.

 

ثالثاً ـ اسناد زنا یا لواط به قدر کافی صریح باشد.

 

رابعاً ـ مقذوف ( یعنی مجنی علیه جرم قذف) معین باشد.

 

ماده 140 - حد قذف براي قذف كننده مرد يازن هشتاد تازيانه است .

 

تبصره 1 - اجراي حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است .

 

تبصره 2 - هرگاه كسي امري غير از زنا يا لواط ، مانند مساحقه و ساير كارهاي حرام را به شخصي نسبت دهد به شلاق تا74 ضربه محكوم خواهد شد .

 

ماده 141 - قذف بايد روشن و بدون ابهام بوده و نسبت دهنده به معناي لفظ آگاه باشد ، گرچه شنونده معناي آن را نداند .

 

ماده 142 - هرگاه كسي به فرزند مشروع خود بگويد تو فرزند من نيستي محكوم به حد قذف مي شود همچنين اگر كسي به فرزند مشروع ديگري بگويد تو فرزند او نيستي محكوم به حد قذف خواهد شد .

 

تبصره - در موارد ماده فوق هرگاه قرينه اي در بين باشد كه منظور قذف نيست حد ثابت نمي شود .

 

ماده 143 - هرگاه كسي به شخصي بگويد كه تو با فلان زن زنا كرده‌اي يا با فلان مرد لواط نموده اي نسبت به مخاطب قذف خواهد بود و گوينده محكوم به حد قذف مي شود .

 

ماده 144 - هرگاه كسي به قصد نسبت دادن زنا به شخصي مثلا" چنين گويد ( زن قحبه ) يا خواهر قحبه يا مادر قحبه نسبت به كسي كه زنا را به او نسبت داده است محكوم به حد قذف مي شود و نسبت به مخاطب كه به واسطه اين دشنام اذيت شده است تا74 ضربه شلاق تعزير مي شود .

 

ماده 145 - هر دشنامي كه باعث اذيت شنونده شود و دلالت برقذف نكند مانند اينكه كسي به زنش بگويد تو باكره نبودي موجب محكوميت گوينده به شلاق تا74 ضربه مي شود .

 

ماده 146 - قذف در مواردي موجب حد مي شود كه قذف كننده بالغ و عاقل و مختار و داراي قصد باشد و قذف شونده نيز بالغ و عاقل و مسلمان و عفيف باشد ، در صورتيكه قذف كننده و يا قذف شونده فاقد يكي از اوصاف فوق باشند حد ثابت نمي شود . ماده 147 - هرگاه نابالغ مميز كسي را قذف كند به نظر حاكم تاديب مي شوند و هرگاه يك فرد بالغ و عاقل شخص نابالغ يا غير مسلمان را قذف كند تا74 ضربه شلاق تعزير مي شود .

 

ماده 148 - اگر قذف به آنچه به او نسبت داده شده است تظاهر نمايد قذف كننده حد و تعزير ندارد .

 

ماده 149 - هرگاه خويشاوندان يكديگر را قذف كنند محكوم به حد مي شوند .

 

تبصره - اگر پدر يا جد پدري فرزندش را قذف كند تعزير مي شود .

 

ماده 150 - هر گاه مردي همسر متوفي خود را قذف كند و آن زن جز فرزند همان مرد وارثي نداشته باشد حد ثابت نمي شود اما اگر آن زن وارثي غير از فرزند همان مرد داشته باشد ، حد ثابت مي شود .

 

ماده 151 - هرگاه شخصي چند نفر را بطور جداگانه قذف كند در برابر قذف هر يك جداگانه حد بر او جاري مي شود خواه همگي با هم مطالبه حد كنند ، خواه بطور جداگانه .

 

ماده 152 - هرگاه شخصي چند نفر را به يك لفط قذف نمايد اگرهر كدام از آنها جداگانه خواهان حد شوند براي قذف هر يك از آنهاحد جداگانه اي جاري مي گردد ولي اگر با هم خواهان حد شوند فقط يك حد ثابت مي شود .

 

ماده 153 - قذف با دوبار اقرار يا با شهادت دو مرد عادل اثبات مي شود .

 

ماده 154 - اقرار در صورتي نافذ است كه اقرار كننده بالغ و عاقل و مختار و داراي قصد باشد .

 

ماده 155 - تازيانه بر روي لباس متعارف و بطور متوسط زده مي شود .

 

ماده 156 - تازيانه را نبايد به سر و صورت وعورت قذف كننده زد .

 

ماده 157 - هرگاه كسي چند بار اشخاص را قذف كند و بعداز هربار حد بر او جاري شود در مرتبه چهارم كشته مي شود .

 

ماده 158 - هرگاه قذف كننده بعد از اجراء حد بگويد آنچه گفتم حق بوده تا74 ضربه شلاق تعزير مي شود .

 

ماده 159 - هرگاه يكنفر را چند بار به يك سبب مانند زنا قذف كند فقط يك حد ثابت مي شود .

 

ماده 160 - هرگاه يكنفر را به چند سبب مانند زنا و لواط قذف كند چند حد ثابت مي شود .

 

ماده 161 - حد قذف در موارد زير ساقط مي شود :

 

1 - هرگاه قذف شونده ، قذف كننده را تصديق نمايد .

 

2 - هرگاه شهود با نصاب معتبر آن به چيزي كه مورد قذف است شهادت دهند .

 

3 - هرگاه قذف شونده يا همه ورثه او قذف كننده را عفو نمايند .

 

4 - هرگاه مردي زنش را پس از قذف لعان كند .

 

ماده 162 - هرگاه دو نفر يكديگر را قذف كنند خواه قذف آنها همانند و خواه مختلف باشد حد ساقط و هر يك تا 74 ضربه شلاق تعزير مي شوند .

 

ماده 163 - حد قذف اگر اجراء يا عفو نشود به وراث منتقل مي گردد .

 

ماده 164 - حق مطالبه حد قذف به همه وارثان بجز زن و و شوهر منتقل مي شوند و هر يك از ورثه مي توانند آن را مطالبه كنند هر چند ديگران عفو كرده باشند .

 

 

 

 

 

 

 

احکام قذف در آیات قرآن

در كتاب حدود بابى تحت عنوان حد قذف آمده است. قذف (بر وزن حذف) در لغت به معنى پرتاب كردن به سوى یك نقطه دور دست است، ولى در این گونه موارد - مانند كلمه رمى - كنایه از متهم ساختن كسى به یك اتهام ناموسى است، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است كه به این امور مربوط مى شود. هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شكل بوده باشد حد آن هشتاد تازیانه است، و اگر صراحت نداشته باشد مشمول حكم تعزیر است (منظور از تعزیر گناهانى است كه حد معینى در شرع براى آن نیامده بلكه به اختیار حاكم گذارده شده كه با توجه به خصوصیات مجرم و كیفیت جرم و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرد).

 

حتى اگر كسى گروهى را به چنین تهمتهائى متهم سازد و به آنها دشنام دهد و این نسبت را درباره یك یك تكرار كند در برابر هر یك از این نسبتها حد قذف دارد اما اگر یكجا و یكمرتبه آنها را متهم سازد اگر آنها نیز یكجا مطالبه مجازات او را كنند، یك حد دارد، اما اگر جدا جدا اقامه دعوا كنند، در برابر هر یك حد مستقلى دارد! این موضوع بقدرى اهمیت دارد كه اگر كسى را متهم كنند و او از دنیا برود ورثه او مى توانند اقامه دعوا كرده و مطالبه اجراء حد كنند، البته از آنجا كه این حكم مربوط به حق شخص است چنانچه صاحب حق، مجرم را ببخشد، حد او ساقط مى شود، مگر اینكه آنقدر این جرم تكرار شود كه حیثیت و عرض جامعه را به خطر بیفكند كه در اینجا حسابش جدا است. هر گاه دو نفر به یكدیگر دشنام ناموسى دهند در اینجا حد از دو طرف ساقط مى گردد، ولى هر دو به حكم حاكم شرع تعزیر مى شوند.

 

بنابر این هیچ مسلمانى حق ندارد كه دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلكه تنها مى تواند از طریق قاضى شرع احقاق حق كند و مجازات دشنام دهنده را بخواهد. به هر حال هدف از این حكم اسلامى اولا حفظ آبرو و حیثیت انسانها است، و ثانیا جلوگیرى از مفاسد فراوان اجتماعى و اخلاقى است كه از این رهگذر دامان جامعه را مى گیرد، چرا كه اگر افراد فاسد آزاد باشند هر دشنام و هر نسبت ناروائى به هر كس بدهند و از مجازات مصون بمانند، حیثیت و نوامیس مردم همواره در معرض خطر قرار مى گیرد و حتى سبب مى شود كه به خاطر این تهمتهاى ناروا همسر نسبت به همسرش بد بین گردد، و پدر نسبت به مشروع بودن فرزند خود! خلاصه، موجودیت خانواده به خطر مى افتد، و محیطى از سوء ظن و بدبینى بر جامعه حكم فرما مى شود، بازار شایعه سازان داغ، و همه پاكدامنان در اذهان لكه دار مى گردند. اینجا است كه باید با قاطعیت رفتار كرد، همان قاطعیتى كه اسلام در برابر این افراد بد زبان و آلوده دهن نشان داده است. آنها باید جریمه یك دشنام زشت و تهمت آور را هشتاد تازیانه بخورند تا حیثیت و نوامیس مردم را بازیچه نگیرند!

 

خداوند در سوره نور آیات 6 تا 10 قرآن می فرماید:« وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَجَهُمْ وَ لَمْ یَكُن لهَُّمْ شهَدَاءُ إِلا أَنفُسهُمْ فَشهَدَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصدِقِینَ* وَ الخَْمِسةُ أَنَّ لَعْنَت اللَّهِ عَلَیْهِ إِن كانَ مِنَ الْكَذِبِینَ* وَ یَدْرَؤُا عَنهَا الْعَذَاب أَن تَشهَدَ أَرْبَعَ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَذِبِینَ* وَ الخَْمِسةَ أَنَّ غَضب اللَّهِ عَلَیهَا إِن كانَ مِنَ الصدِقِینَ*و لو لا فضل الله علیكم و رحمته و ان الله تواب حكیم، كسانى كه همسران خود را متهم ( به عمل منافى عفت ) مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند هر یك از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه از راستگویان است. و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد! آن زن نیز مى تواند كیفر (زنا) را از خود دور كند به این طریق كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد (در این نسبتى كه به او مى دهد) از دروغگویان است. و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد!

 

این آیات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است، به این معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگوید او را در حال انجام این كار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حد قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى دیگر ادعاى او بدون دلیل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگوید و نیز ممكن است دروغ بگوید. در اینجا قرآن راه حلى پیشنهاد مى كند كه مساله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد. و آن اینكه نخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد كه در این ادعا راستگو است. چنانكه قرآن مى فرماید: كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یك از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگویان است و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. به این ترتیب شوهر براى اثبات مدعاى خود از یكسو ، و دفع حد قذف از سوى دیگر، چهار بار این جمله را تكرار مى كند: «اشهد بالله انى لمن الصادقین فیما رمیتها به من الزنا» (من به خدا شهادت مى دهم كه در این نسبت زنا كه به این زن دادم راست مى گویم)  و در مرتبه پنجم مى گوید:«لعنت الله على ان كنت من الكاذبین» (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم). در اینجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق كند و یا حاضر به نفى این اتهام از خود به ترتیبى كه در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.

 

اما او نیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در این نسبتى كه به او مى دهد از دروغگویان است «و یدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبین» . و در مرتبه پنجم بگوید كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت راستگو است «و الخامسة ان غضب الله علیها ان كان من الصادقین». و به این ترتیب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى این اتهام مى دهد چهار بار با این عبارت: «اشهد بالله انه لمن الكاذبین فیما رمانى به من الزنا» (خدا را به شهادت مى طلبم كه او در این نسبتى كه به من داده است دروغ مى گوید)  و در پنجمین بار مى گوید: «ان غضب الله على ان كان من الصادقین» (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید). انجام این برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه لعن در عبارات فوق لعان نامیده شده، چهار حكم قطعى براى این دو همسر در پى خواهد داشت:

 

نخست اینكه بدون نیاز به صیغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند.

 

دیگر اینكه براى همیشه این زن و مرد بر هم حرام مى گردند، یعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با یكدیگر وجود ندارد.

 

سوم اینكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود ( اما اگر یكى از این دو از اجراى این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد).

 

چهارم اینكه فرزندى كه در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است یعنى باو نسبتى نخواهد داشت، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئیات این احكام در آیات فوق نیامده همین اندازه در آخرین آیه مى گوید: و اگر فضل خدا و رحمتش و اینكه او توبه پذیر و حكیم است نبود بسیارى از مردم هلاك مى شدند یا گرفتار مجازاتهاى سخت! «و لو لا فضل الله علیكم و رحمته و ان الله تواب حكیم». در واقع این آیه یك اشاره اجمالى براى تاكید احكام فوق است، زیرا نشان مى دهد كه برنامه لعان یك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحى حل مى كند. از یكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش دید سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نیاید. از سوى دیگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند.

 

از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنین صحنه اى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم این مرد و زن را كه دیگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نیستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آینده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نیستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جریحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنین امرى است و از سوى پنجم تكلیف فرزند را هم روشن مى سازد. این است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكیم بودنش نسبت به بندگان كه با این راه حل ظریف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است، و اگر درست بیندیشم حكم اصلى یعنى لزوم چهار شاهد نیز به كلى شكسته نشده، بلكه هر یك از این چهار شهادت را در مورد زن و شوهر جانشین یك شاهد كرده، و بخشى از احكام آن را براى این قائل شده است.

 

نخستین سؤالى كه در اینجا مطرح مى شود این است كه دو همسر چه خصوصیتى دارند كه این حكم استثنائى در مورد اتهام آنها صادر شده؟در پاسخ از یكسو هر گاه مردى همسرش را با بیگانه اى ببیند اگر بخواهد سكوت كند براى او امكان پذیر نیست، چگونه غیرتش اجازه مى دهد هیچگونه عكس العملى در برابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد؟ اگر بخواهد نزد قاضى برود و فریاد بكشد كه فورا حد قذف درباره او اجرا مى شود، زیرا قاضى چه مى داند كه او راست مى گوید شاید دروغ باشد، و اگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروى او نمى سازد، بعلاوه ممكن است ماجرا در این میان پایان گیرد. از سوى دیگر افراد بیگانه زود یكدیگر را متهم مى سازند ولى مرد و زن كمتر یكدیگر را به این مسائل متهم مى كنند، و به همین دلیل در مورد بیگانگان آوردن چهار شاهد لازم است و الا حد قذف اجرا مى گردد ولى در مورد دو همسر چنین نیست و به این دلیل حكم مزبور از ویژگیهاى آنهاست.

 

براى دفع حد قذف از مردى كه زن خود را متهم به زنا ساخته لازم است چهار مرتبه خدا را گواه گیرد كه راست مى گوید كه در حقیقت هر یك از این چهار شهادت در این مورد خاص جانشین شاهدى شده است، و در مرتبه پنجم براى تاكید بیشتر، لعنت خدا را به جان مى خرد اگر دروغگو باشد. با توجه به اینكه اجراى این مقررات، معمولا در یك محیط اسلامى و توام با تعهدات مذهبى است و هنگامى كه كسى ببیند باید در مقابل حاكم اسلامى این چنین قاطعانه خدا را به گواهى بطلبد و لعن بر خود بفرستد، غالبا از اقدام به چنین خلافى خود دارى مى كند، و همین سدى بر سر راه او و اتهامات دروغین مى گردد، این در مورد مرد.

 

اما اینكه زن براى دفاع از خود باید چهار بار خدا را به گواهى طلبد كه این نسبت دروغ است به خاطر این مى باشد كه تعادل میان شهادت مرد و زن برقرار شود، و چون زن در معرض اتهام قرار گرفته در پنجمین مرحله با عبارتى شدیدتر از عبارت مرد از خود دفاع مى كند، و غضب خدا را بر خود مى خرد اگر مرد راست گفته باشد مى دانیم لعنت، دورى از رحمت است اما غضب چیزى بالاتر از دورى از رحمت مى باشد، زیرا غضب مستلزم كیفر و مجازاتى است بیش از دور ساختن از رحمت، و لذا در تفسیر سوره حمد گفته شده «مغضوب علیهم» از«ضالین» (گمراهان) بدترند با اینكه ضالین مسلما دور از رحمت خدا مى باشند.

 

سپس در آیات بعدی باتأکید بر حکم قذف می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصنَتِ الْغَفِلَتِ الْمُؤْمِنَتِ لُعِنُوا فى الدُّنْیَا وَ الاَخِرَةِ وَ لهَُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ، كسانى كه زنان پاكدامن و بیخبر (از هر گونه آلودگى) و مؤمن را متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است» (سوره نور، آیه 23). در این آیه بار دیگر به مساله قذف و متهم ساختن زنان پاكدامن با ایمان به اتهام ناموسى بازگشته، و بطور مؤكد و قاطع مى گوید: كسانى كه زنان پاكدامن و بیخبر از هر گونه آلودگى و مؤمن را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى دورند و عذاب عظیمى در انتظار آنها است. در واقع سه صفت براى این زنان ذكر شده كه هر كدام دلیلى است بر اهمیت ظلمى كه بر آنها از طریق تهمت وارد مى گردد: محصنات (زنان پاكدامن) غافلات (دور از هر گونه آلودگى) و مؤمنات (زنان با ایمان) و به این ترتیب نشان مى دهد كه تا چه حد نسبت ناروا دادن به این افراد، ظالمانه و ناجوانمردانه و درخور عذاب عظیم است. ضمنا تعبیر به غافلات تعبیر جالبى است كه نهایت پاكى آنها را از هر گونه انحراف و بى عفتى مشخص مى كند، یعنى آنها نسبت به آلودگیهاى جنسى آنقدر بى اعتنا هستند كه گوئى اصلا از آن خبر ندارند، زیرا موضع انسان در برابر گناه گاه به صورتى در مى آید كه اصلا تصور گناه از فكر و مغز او بیرون مى رود گوئى اصلا چنین عملى در خارج وجود ندارد و این مرحله عالى تقوا است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حكم قذف بر كودك و قذف او بر ديگران

حدود

حدود جمع حد است و حد كيفرى است كه از سوى خداوند براى برخى از جرايم مقرر شده است كه توسطح حاكم شرع اجرا مى شود و اين مربوط به افراد بالغ و عاقل است و هيچ حدى بر كودك جارى نمى شود.(1)

 

حد قذف (ناسزاگويى )

1- اگر پدرى فرزندش را قذف كند; يعنى نسبت زنا يا لواط به او بدهد, حد بر او جارى نمى شود; ولى حاكم ث شرع او را تعزيرش مى كند و تعزيرش به خاطر حرام بودن قذف است , نه به خاطر فرزند.(2)

 

2- جد به منزلهء پدر است , بنابراين اگر پدر بزرگى نوه اش را قذف كند حدى بر او جارى نمى شود, بلكه تعزيرمى شود.(3)

 

3- اگر مادرى فرزند خود را قذف كند, حد قذف بر او جارى مى شود.(4)

 

4- چنانچه , كودك , به كسى نسبت زنا يا لواط بدهد, حد بر او جارى نمى شود.(5)

 

5- اگر تأديب در كودك مميزى كه ديگرى را قذف كرده , اثر دارد, حاكم شرع هر اندازه كه صلاح بداند او راتأديب مى كند.(6)

 

6- اگر كسى دختر يا پسر نابالغى را قذف كند, تعزير مى شود.(7)

 

 

 

 

 

منابع

 

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

 

روزنامه همشهری ( صفحه اینترنتی )

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

 

پایگاه گنجینه دانش اسلامی ( طهور )

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

 



new7 download phpnuke farsi
ارسال شده در مورخه : جمعه، 8 ارديبهشت ماه، 1391 توسط adminis2  پرینت

مرتبط باموضوع :

 معاونت درجرم  [ سه شنبه، 14 خرداد ماه، 1392 ] 10594 مشاهده
 تقریرات درس جرمشناسی  [ جمعه، 8 ارديبهشت ماه، 1391 ] 5146 مشاهده
 موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی  [ يكشنبه، 6 ارديبهشت ماه، 1394 ] 15115 مشاهده
 بينش ها و مفاهيم جرم سياسی  [ جمعه، 8 ارديبهشت ماه، 1391 ] 4738 مشاهده
 جرم محال  [ جمعه، 8 ارديبهشت ماه، 1391 ] 7493 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب