سه شنبه، 27 آذر ماه، 1397
.:: به وب سایت حقوقی علیرضا غلامحسینی خوش آمدید ::.
خوش آمدید کاربر میهمان

وب سایت حقوقی علیرضا غلامحسینی


  • موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی

    موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی

    موضوعات پایان نامه رشته حقوق جزا و جرم شناسی 1. حمایت کیفری از اشخاص کهنسال در نظام حقوقی ایران و اسناد بین المللی 2. پدیده مجرمانه و پاسخ های آن در سیاست جنایی اقتدارگرا 3. بررسی تطبیقی سرقت در حقوق ایران،مصر،لبنان 4. محاکم نظامی در جمهوری اسلامی ایران 5. مسئولیت جزایی در امور پزشکی در حقوق کیفری ایران 6. بررسی جرائم تکدی و ولگردی و کلاشی (مواد 712و713قانون مجازات اسلامی) 7. آثار گذشت شاکی در جرائم ارتکابی 8. مطالعه تطبیقی آزادی مشروط در حقوق ایران و انگلستان 9. جایگاه پرونده شخصیت در نظام کیفری ایران و کانادا 10. موانع قصاص نفس در شریعت اسلام 11. گفتمان سیاست جنایی تقنینی در قانون اصلاح قانون بیمه اجباری مسئولیت مدنی دارندگان وسیله نقلیه مو . . .

  • ازادی- برابری وکرامت انسانی

    ازادی- برابری وکرامت انسانی

    ازادی- برابری وکرامت انسانی   آزادی تفکر و اندیشه از طبیعی ترین و اصیل ترین حقوق هر فرد از افراد جامعهء بشری است و زیر بنای بسیاری ازتحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار میرود . بر این اساس هر فردی می تواند درباره هرموضوعی که بخواهد فکر کند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار وعقاید او را کنترل یا محدود نماید. در این مقاله سعی شده است هر چند به صورت اختصار در مورد نقش این مسأله مهم که از آرمان های جامعه بشری به شمار آمده است و بحث با توجه به این که موضوع مقاله نقش آزادی تفکر در تفاسیر عمومی کمیته حقوق بشر میباشد ، محور بحث در اطراف تفاسیر اساسی مزبور در رابطه با آزادی عقیده و وجدان بچرخد. * مقدمه : . . .

  • کلاهبرداری

    کلاهبرداری

    كلاهبرداری از جمله جرائم مهم علیه اموال است. كلاهبرداری یك سری تحولات قانونی دارد كه از قانون مجازات عرفی شروع می شود و به قانون مجازات مرتكبین اختلاس، ارتشاء و كلاهبرداری منتهی می گردد. یكی از موضوعات مهم برای قاضی مشخص كردن مقرراتی است كه در موضوع مورد بحث و رسیدگی وجود دارد. باید دید چه مقرراتی راجع به موضوع وجود دارد و این مقررات در حال حاضر چه وضعی دارند و اگر مقررات متعدد است از بین این مقررات متعدد كدام مقررات حاكمیت دارد و قابل اجرا است. كمتر موضوعی است كه در سیستم كیفری ما تحولات قانونی نداشته باشد یعنی فقط یك قانون حاكم باشد. از جمله این موضوعات كلاهبرداری است. كلاهبرداری ابتدا در یكی از مواد قانونی كه مصوب مجلس نیست ولی عنوانش قانون مجازات عرفی است، پیش بینی شده. بعد در سا . . .

  • اصول حاکم بر مجازات

    اصول حاکم بر مجازات

    به موجب این اصل هیچ عملی جرم نیست و هیچ مجازاتی قابل اعمال نمی‌باشد، مگر این كه در قانون پیش بینی شده باشد. اصل مزبور تضمینی برای حقوق و آزادی‌های افراد در مقابل حكومت است. برای تبیین و اهمیت این اصل ذكر همین نكته كافی است كه بیش‌تر كشورها، اصل یا اصولی از قانون اساسی را به آن اختصاص داده‌اند كما این كه اصول 22، 25، 32، 33، 36، 37، 159، 166، 169 قانون اساسی و مواد 2 و 11 قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران به صورت صریح یا ضمنی اصل قانونی بودن جرائم و مجازات‌ها را بیان می‌كند. این اصل هم چنین مصلحت عمومی اجتماعی و مساوات میان مردم و عدالت كیفری را نیز تضمین می‌كند. [1] بدین توضیح كه حفظ حقوق و آزادی‌های مردم اقتضاء می‌كند كه همواره . . .

  • جرم تصرف عدوانی

    جرم تصرف عدوانی

    نگاهي به جرم تصرف عدواني مقدمه: تصرف عدواني از جمله جرايم شايع عليه اموال ومالكيت است به طوريكه آمار بالاي ارتكاب آن در اكثر نقاط كشور گاه از آمار ديگر جرايم مهم عليه اموال پيشي مي گيرد. تصرف عدواني علاوه بر دارا بودن جنبه كيفري واجد جنبه حقوقي نيز بوده و قانونگذار در قانون آيين دادرسي مدني موادي(مواد 158تا177ق.آ.د.م) را به آن اختصاص داده است كه همين امر سبب ساز ايجاد اختلافات بسياري مابين حقوقدانان و ميان محاكم دادگستري در خصوص عناصر تشكيل دهنده اين جرم گرديده است چرا كه بسياري از حقوقدانان با عنايت به اركان دعواي تصرف عدواني حقوقي، معتقدند كه در جرم تصرف عدواني نيز صرفا همان اركان مورد نياز بوده و افزودن عناصر ديگري همچون مالكيت شاكي به آن بلاوجه مي باشد، در مقابل عده اي ديگر بر . . .

  • اصل شخصی بودن مجازات

    اصل شخصی بودن مجازات

    اصل شخصی بودن مجازات  - اصل شخصي بودن مجازاتها طبق اين اصل مجازات فقط بايد بر مجرم اعمال گردد، نه بر اعضاي خانواده و خويشان او، آثار مجازات نيز بايد به مجرم محدود شود و نبايد به اشخاص ثالث سرايت كند. در قديم نه تنها شخص بزهكار مورد تعقيب قرار مي‌گرفت بلكه خانوادۀ او نيز از تعرض مصون نبوده و در مقابل عمل بزهكار مسؤوليت داشت. پيش از تثبيت اين اصل، مجازات افزون بر مجرم،‌بر اشخاص ديگري كه به هيچ وجه در ارتكاب جرم دخالت نداشتند بار مي‌شد. در چنين زماني، حقوق كيفري بر پايه جرم و مجازات استوار بود. مجازات بر مجرم اعمال مي‌شد و صغير، مجنون، مكره يا مضطر بودن او تأثيري نداشت و چون مسؤوليت كيفري، موضوعي و مادي بود، به صرف ارتكاب جرم و صرف‌نظر از عامد يا غيرعامد، صغي . . .

  • جرم سیاسی

    جرم سیاسی

    جرم سیاسی   مقدمه جرم چیست ؟ چرا به یک عمل بر چسب ( جرم ) میزنند ؟   برای اینکه عملی جرم شناخته شود یا به عبارتی برای تحقق یک جرم به عناصر مختلف نیاز است . این عناصر عبارتند از عنصر مادی ، قانونی ، معنوی.   عنصر مادی ، فعل یا ترک فعلی است که شخصی انجام میدهد .   این فعل یا ترک فعل چنانچه با عنصر قانونی و معنوی همراه شود تبدیل به جرم می شود. عنصر قانونی عبارت است از تعیین مجازات برای فعل یا ترک فعل ارتکابی .   ماده 2 قانون مجازات اسلامی : هر فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود.   . . .

  • معاونت درجرم

    معاونت درجرم

    معاونت در جرم : بخش اول: معاونت در جرم در فقه اسلامي تعريف لغوي معاونت در جرم عون در لغت به معناي كمك كردن آمده است همانطور كه در مجمع البحرين آمده است:العون:الظهير علي الامر و الجمع اعوان.ونيز علامه ابن منظور در لسان العرب چنين معنا كرده است :العون الظهيرعلي الامر والواحد والاپنان والمع والمژنپ فيه سوا ،و قديحكي سي تكسيره اعوان . بنابر تعريف لغوي معناي معاونت در جرم همان كمك كردن مجرم در عمل مجرمانه اوست تعريف اصطلاحي معاونت در جرم در ميان فقها برخي از ايشان معاونت در جرم را تعريف نموده اند كه ذيلا به بعضي اشاره مينماييم : مرحوم شيخ انصاري در مكاسب محرمه مي فرمايند : ان الا عانه هو فعل بعض مقدمات فعل الغير بقصد حصوله منه لا مطلقا. معاونت عبارت است از انجام دادن برخي از مقدمات . . .

  • سازمان ملل متحد

    سازمان ملل متحد

    سازمان ملل متحد   تاريخچه سازمان ملل متحد  1- اعلاميه ملل متحد 1992 پيدايش کلمه ملل متحد 2- کنفرانس دامبارتن اوکس 1944 مسوده منشور ملل متحد 3- کنفرانس يالتا 1945 حق وتو به پنج قدرت پيش بيني شد 4- کنفرانس سانفرانسيسکو 1945 که 50 کشور شرکت کردند -          ارکان سازمان ملل متحد    پيدايش سازمان ملل متحد نتيجه اعلاميه ها و کنفرانس هي متعددي است که توسط کشور هاي فاتح جنگ جهاني دوم در خلال جنگ جهاني دوم برگزار شد: الف: اعلاميه ملل متحد سران کشور هاي آمريکا، شوروي و انگلستان در سال 1942 در واشنگتن سندي را امضاء نمودند که اعلاميه ملل متحد نام گرفت. اهميت اعلاميه ملل متحد دراين است که براي . . .

  • جرم محال

    جرم محال

    جرم محال طرح مسئله و تعريف محال يكي از موضوعات بسيار دقيق و حساس حقوق جزا پيش بيني مقررات براي جرم محال است. ولي لازمه تعيين اين مقررات آنست كه قبلاً جرم محال تعريف گردد و سپس بررسي شود كه آيا چنين عملي قابل مجازات است يا خير. براي تصور چنين عملي ذكر يكي دو مثال ضروريست: فرض كنيم شخصي براي از بين بردن دشمن خود تفنگي تهيه نموده و شانگاه كه آنشخص در رختخواب خوابيده است او را در رختخواب هدف گلوله قرار دهد . ولي پس از بررسي هاي دقيق معلوم ميشود كه اين شخص قبل از تيراندازي سكته قلبي نموده بوده و يا قبلا درصدد خودكشي برآمده و خود را مسموم نموده است. در اينجا مرتكب به كسي تيراندازي نموده كه قبلاً مرده بوده است. يا فرض كنيم زني بتصور آنكه آبستن است با طبيعي قرار سقط جنين ميگذارد و طبي . . .



درباره من

مشاوره:09123127804

انجام کلیه امورکیفری وحقوقی 

 

google +
استخاره

استخاره آنلاین با قرآن کریم

فال انبیا
موسیقی سایت

ازادی- برابری وکرامت انسانی

 

آزادی تفکر و اندیشه از طبیعی ترین و اصیل ترین حقوق هر فرد از افراد جامعهء بشری است و زیر بنای بسیاری ازتحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار میرود . بر این اساس هر فردی می تواند درباره هرموضوعی که بخواهد فکر کند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار وعقاید او را کنترل یا محدود نماید. در این مقاله سعی شده است هر چند به صورت اختصار در مورد نقش این مسأله مهم که از آرمان های جامعه بشری به شمار آمده است و بحث با توجه به این که موضوع مقاله نقش آزادی تفکر در تفاسیر عمومی کمیته حقوق بشر میباشد ، محور بحث در اطراف تفاسیر اساسی مزبور در رابطه با آزادی عقیده و وجدان بچرخد.

* مقدمه :

آزادی چیست ؟ آزادی یکی از زیباترین کلمات موجود در هر زبانیست ,و یکی از حقوق مهم طبیعی و نخستین ادمی است که از ابتدای خلقت انسان به وی اعطاء شده است ، آزادی کلمه ایست که همه آنرا ستایش میکنند و میپسندند  لزوم وجود آزادی آنقدر واضح است که کسی جرات نمیکند بگوید من با آزادی مخالفم، هرچند واقعا چنین باوری داشته باشد.

آزادی را میتوان به نوعی اجازه ارتعاش در میان حوزه ای تعریف شده از امکانات تعریف کرد. آزادی مطلق در هیچ جامعه بشری ای وجود ندارد، زیرا وجود  جامعه  ازاد به ضرر دولتمردان است .

تعریف آزادی خود محدود کردن آزادی است اما این آزادی در محدودیت است که ما بدان در حوزه سیاست و حقوق  نیازمندیم. یعنی در واقع محدودیت درون کلمه آزادی تعریف میشود و اختلاف بر سر تعریف کلمه آزادی در واقع اختلاف بر سر تعریف این محدودیت هاست. انسانها آزاد هستند و بدون تردید ثبات و پایداری یک جامعه در گرو ازادی است.

ازادیهای بشری بوسیله قانون محدود شده است ، بنابراین میتوان به سادگی دریافت که آزادی، ارتباطی تنگاتنگ با قانون دارد و آزادی افراد معمولا محدود به قوانینی است که برای آنها وضع میشود. قوانین و حقوق نیز معمولا به موقعیت جغرافیایی و زمانی و سنی و جنسی و سایر ابعاد انسانها مربوط میشود.

صرف نظر از موقعیت زمانی و مکانی، همه انسانها در هرکجا و هر زمان و هر دین و آیینی که زندگی میکنند دارای حقوقی میباشند که کسی حق ندارد این حقوق را از آنها بگیرد، بنابر این همه انسانها اصولا آزاد هستند که از حقوق خود که والاترین و مهم ترین آنها حقوق بشر است برخوردار شوند. معمولا افرادی که در انجماد فکری به سر میبرند از آزادیخواهان درخواست تعریفی برای آزادی میکنند. آزادی که آزادیخواهان در واقع به دنبال آن هستند، را میتوان محدود شدن آزادیها به قوانین حقوق بشر و وضع قوانینی که پاسدار حقوق جهان شمول بشر باشد تعریف کرد  .

البته ازادی واقعی بدین معنا نیست که انسان هر چه را که بخواهد انجام دهد و حتی به سوی خلاف اخلاق حرکت کند ، این اصل بدین معنی است که اگر انسانی با عقایدی و اهدافی خلاف این قوانین حقوق بشر با سوء استفاده از این قوانین (از جمله آزادی بیان) بخواهد حقوق بقیه انسانها را از بین ببرد، نمیتوان به بهانه محق بودن-  در زمینه حقوق بشر به وی حق آزادی بیان داد.بنابر این در آزادی ای که یک آزادیخواه معتقد به قوانین حقوق بشر بدنبال آن است، جایی برای گروه هایی که اندیشه های مخالف با حقوق بشر مثل  اعدام، ارتداد، دست و پا بریدن، و... را دارند و همچنین اندیشه های مخالف پیش نویس قوانین اساسی کشور و یا برهم زدن نظم عمومی و یا آتش زدن

 

پرچم کشورهای دیگر و سایر بیابانگرایی هایی که این دسته افراد میکنند ندارد. و این تنها راه برخورداری از یک جامعه سالم و آزاد و سازنده است .

موسسه ای شناخته شده به نام "

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
" هر ساله آماری را با متدهای علمی نظرسنجی در کشورهای مختلف انجام میدهد که نتایج آنرا بصورت یک کتاب منتشر میکند. اندازه گیری ها در نهایت توسط دو فاکتور آزادیهای مدنی و آزادیهای سیاسی ارائه میشوند. با نگاهی به گزارش این سازمان در سال 2003  میتوان به سادگی در یافت که وضعیت آزادی در خاورمیانه بسیار وخیم است و مردم از آزادی بسیار کمتری نسبت به کشورهای غربی برخوردارند .

بدترین وضعیت از لحاظ آزادیهای مدنی و سیاسی در کشورهای کمونیستی مثل چین و کوبا و کشورهایی با جمعیت مسلمان مثل عراق، سودان، عربستان سعودی، افغانستان، مصر، امارات، یمن، قطر، پاکستان تشکیل میدهند. از آنجا که شعور هر ملتی را از دولتی که بر آن حکومت میکند میتوان فهمید و اصولا دولت ها و ملت ها هرچند دولتهای دیکتاتوری چندان از ملتها جدا نیستند، میتوان درک کرد که تا زمانی که استبداد در این کشورها وجود دارد، نمیتوان در آنها به آزادی امید داشت.  و همانطور که استبداد دشمن بزرگ آزادی حساب میشود، آزادی نیز دشمن بزرگ استبداد است. و بهترین راه برای مبارزه با استبداد، تلاش برای ایجاد شرایط آزاد و برابر است، زیرا در چنین شرایطی خودکامگی جان سالم به در نخواهد برد

* پردازش مساله :

 

همانطور که عنوان شد ازادی عبارتست از حقی که به موجب ان افراد بتوانند استعدادها و توانایی های طبیعی و خدادادی خود را بکار اندازند ، مشروط بر انکه اسیب یا زیانی به دیگران وارد نسازند .ازادی در جوهره وجود ادمی است و فلاسفه نوعاٌ معتقد هستند که انسان ازاد متولد میشود . بدین ترتیب طبع اولیه افراد مبتنی بر ازادی است .ازادی افراد انسانی در ابعاد اخلاقی ، فلسفی ، سیاسی و اجتماعی مورد تعبیر و تفسیر قرار گرفته است .

صاحبنظران ازادی را در 3 مقوله جداگانه مورد بررسی قرار میدهند که شامل :

1-ازادیهای عمومی: یعنی ازادی که متداول بین همگان باشد به ترتیبی که افراد بتوانند در کنار یکدیگر به تساوی از ان برخوردار باشند .

2-ازادیهایوصی اخص:این نوع از ازادی حکایت از ازادی روابط فرد با فرد دارد بدون انکه پای جامعه در میان باشد مثل روابط خانوادگی و مالکیت  و ....

۳-ازادیهای سیاسی: این نوع ازادی نیز به نوبه خود به ازادی مشارکت و ازادی استقلال تقسیم میشوند و مربوط به رابطه بین اداره کنندگان و اداره شوندگان است .

 

الف ) زمینه های تضمین اصل ازادی

 

ازادی به عنوان ارمان بشری نوعاٌ قربانی غلبه و استیلای یکه تازیهای حکومتی متداول در بسیاری از جوامع سیاسی میشود .عامل اصلی این بحران نیز در عدم توسعه سیاسی و ستم پذیری مردم که به تبع ، ستمگری حکومتها را نیز بدنبال دارد میتوان دانست .برای تحقق عملی و حفظ اصل ازادی وجود دو اصل التزام عملی دولت در تضمین ازادی و اعتقاد عمومی به اصل ازادی نیاز است .

 

1-التزام عملی دولت درتضمین ازادی :

 

قدرت و ازادی به عنوان عناصر متلازم و متضاد ، در همه نظامهای سیاسی قابل درک است .اقتدار طلبی حکومت در فضای بسته سیاسی بحران در ازادی را شکل میدهد و در نتیجه حکومتهای استبدادی شکل میگیرند . التزام دولت در حفظ ازادیهای مشروع لازمه یک حکومت مردم سالار است و بدون وجود این تعهد ، مردم دچار نارضایتی از دولت میشوند .

 

2-اعتقاد عمومی به اصل ازادی :

 

وجود دوران طولانی استبداد و اختناق ، ملتها را از درک منزلت ذاتی خود دور میکند و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به ازادی از دست میدهند و در نتیجه فرهنگ ازادیخواهی از میان میرود و مردم نیز رشد فکری را از دست میدهند .بدین ترتیب میتوان اذعان داشت ازادی با رشد فکری مردم رابطه مستقیم دارد .

ب) منابع حقوقی اصل ازادی

اصل ازادی به عنوان یکی از اصول محوری در حقوق بشر هم در موازین بین المللی و هم در حقوق داخلی مورد توجه قرار گرفته شده است . این اصل همواره در این منابع به عنوان اصلی محوری مورد توجه قرار گرفته است .

 

1-منابع بین المللی :

* بند 4 ماده 1 منشور سازمان ملل متحد

* ماده1 و 2 و بند 2 ماده 29 اعلامیه جهانی حقوق بشر

* ماده 5 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر

2-منابع داخلی :

در ایران طی مواد 2 و6 و7 و 9  قانون اساسی به اصل ازادی به عنوان حق خدادادی و غیر قابل واگذاری به غیر عنوان نموده و وظیفه اداره کنندگان کشور است که انچنان رفتار کنند که به ازادی های مردم کمترین لطمه ای وارد نشود .(1)

پس از بررسی مفهوم ازادی حال به مصادیق اصل ازادی و نحوه تقارب عقیده و تفکر  را به یکدیگر میپردازیم

پ)ازادی تفکر

یکی از آزادی ها که از نوع آزادی اجتماعی شمرده می شود، به اصطلاح امروزی آزادی عقیده وتفکر است. انسان در جمیع شئون حیاتی خود باید آزاد باشد یعنی هیچ گونه مانع و سدی برای پیشروی و جولان و پرورش هیچ یک از استعدادهای او وجود نداشته باشد.

گل بنفشه (بنفشه فرنگی) از دیرباز نماد اندیشه آزاد بوده است. دلیل این انتخاب به خاطر نام و ظاهر این گل است.  نام این گل در  زبان فرانسه به معنی «اندیشه» است. همچنین ظاهر این گل شبیه  صورت انسان است و در ماه اوت سرخم می‌کند، طوریکه که انگار مشغول اندیشه عمیق است.

شاید خطی از ویلیام کلیفورد ، ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی، اندیشه آزاد را بهتر توصیف کند: «این همیشه نادرست است، برای همه و در هرکجا، تا هر چیزی را بدون مدارک کافی باور کنند». به این خاطر که بسیاری از مسائل حقوقی، اعتقادات و باورهای رایج برپایه زمان هستند، در بسیاری از اوقات طرز فکر آزاداندیشان مخالف باور رایج است. واژه آزاداندیش «Freethinker» را نخست انتونی کالینز (۱۶۷۸-۱۷۲۹) رواج داد. او از دوستان صمیمی جان لاک فیلسوف بود . کالینز جزوه‌ها و کتاب‌های بسیاری منتشر کرد که در آنها به دین سنتی تاخت. او عضو گروهی بود که «آزاداندیشان» خوانده می‌شد، و مجله‌ای با عنوان «آزاداندیش» منتشر می‌کرد. کالینز این واژه را برای اطلاق به کسانی به کار می‌برد که مخالف هرگونه دین سازمان یافته‌ای بودند. وی در مهمترین کتابش با عنوان «گفتاری در آزاداندیشی»  در سال ۱۷۱۳به شرح دلایل خود برای اتخاذ این رویکرد پرداخت.در فرانسه این مفهوم برای نخستین بار در سال ۱۷۵۶در مقاله‌ای از دنیس دید رو ، ژان لروند دلامبرو ولتر به نام آزاداندیش      «Libre-Penseur»  منتشر شد.

این مقاله به شدت بیخدایانه بود. مفهوم اندیشه آزاد آنچنان در اروپا فراگیر شد که حتی در نقاط دوردست اروپا نیز آزاداندیشان مشهوری پابه عرصه گذاردند.

برپایه اندیشه آزاد، افراد نباید چیزی را بدون استفاده از خرد و دانش به عنوان حقیقت، رد یا قبول کنند. بنابراین آزاداندیشان تلاش می‌کنند تا باورهای خود را برپایه واقعیتها، روش علمی  و اصول منطق بنا نهند؛ و از مغالطات منطقی، یا تاثیر محدودکننده مرجعیت ، فرهنگ غالب، پیش‌داوری، بنیادگرایی , سنت دوری کنند ، بر این اساس وقتی فلسفه اندیشه آزاد در مورد دین به کار برده می‌شود، با توجه به داده‌های علمی، نظریه‌های علمی رسمی و اصول منطقی، شواهد ناکافی برای باور به پدیده‌های فراطبیعی وجود دارد.

با گذر از برهه تاریخی این مفهوم ، تفکر واندیشه را میتوان از جمله مقدس ترین استعدادهائی که در بشر وجود داشته و شدیدا نیازمند به آزادی است  دانست. میتوان گفت مهم ترین قسمتی که از انسان لازم است پرورش پیدا کند تفکر است و قهرا این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در برابر آن می باشد. لذا انسان نیازمند به آزادی در تفکر می باشد. امروزه نیز می بینیم موضوع بسیار مهمی که در جهان بشریت مطرح است مسأله آزادی عقیده میباشد. خصوصا بعد از انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر که چنین آمده است.(1) «بالاترین آرمان بشری عبارت است از ظهور دنیائی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند. »

البته در اینجا عقیده اعم است از عقیده اجتماعی، سیاسی و مذهبی. بنابراین بزرگترین آرزوی بشر این است که جهانی آزاد ایجاد گردد تا در آن بیان عقیده از ناحیه هر کس آزاد و انتخاب عقیده برای همگان نیز آزاد باشد.
بی گمان حق آزادی اندیشه و بیان ، از حقوق طبیعی و نخستین آدمی است. از آیات قرآنی بر می آید که اندیشه و بیان از جایگاه بسیار بلند و ارزشی والا برخوردار می باشد و خداوند در آیاتی از نعمت بیان و تفکر به عنوان دو نعمت بزرگ الهی یاد کرده تا این گونه به اهمیت و ارزش آن دو توجه داده باشد.در بسیاری از کاربردها و شعار توجهی به تفکیک و جداسازی دو نعمت آزادی اندیشه و بیان نمی شود و حتی در بسیاری از موارد میان این دو واژه و کاربردهای آن خلط می شود و تمایزی صورت نمی گیرد.(2)

اندیشه نیز  به معنای فرایندی است که در ادبیات تازی و عربی از آن به تفکر یاد می شود. تفکر و فکر کردن به فرآیندی پیچیده اطلاق می شود که با بهره گیری از ابزار عقل وخرد انجام می شود. انسان متفکر و اندیشمند کسی است که با بهره گیری از داشته ها و آگاهی های پیشین خود می کوشد تا امر مجهول و ناشناخته ای را دریابد و آن را به امر معلوم تبدیل کند. بنابراین اندیشه امری است که ارتباط تنگاتنگی با امر باطنی و شخصی دارد.

هر انسانی که در گوشه ای می نشیند به طور ناخودآگاه در دام قوه متخیله وخیال می افتد و این گونه است که قوه متخلیه به تصویرسازی رو می آورد و انسان را گرفتار غوغای درونی می کند که بیش از همه تصاویر ذهنی میباشد،گاه این غوغا به شکل سخن درونی و زمزمه باطنی تبدیل می شود.

و این گفت و گوی درونی امری است که هرگز انسان نمی تواند به سادگی از آن بگریزد مگر آن که بتواند با تکرار واژگانی خود را مشغول به امری دارد. تصویر سازی قوه خیال نیز هماره ادامه دارد و آدمی را به بند می کشد.این گفت و گوی درونی که سامانمند و هدفمند می باشد و با ابزار قوی عقل و خرد مدیریت و مهار می شود، همان اندیشه و تفکر می باشد.بنابراین می بایست گفت عقل به عنوان ابزار تا زمانی که به کار گرفته نشده باشد هیچ ارزش و اهمیت ندارد. در حقیقت مانند گنجی است که زیر خاک فطرت مانده است و در بازار سرمایه انسانیت هیچ ارزش و بهایی ندارد مگر آن که از زیر خاک فطرت بیرون آید و به شکل کاربردی مورد استفاده قرار گیرد.

از این روست که قرآن هرگز از عقل به عنوان یک امر ارزشی سخن نمی گوید بلکه از تفکر و اندیشه ورزیدن و به کار گیری عقل و خرد به عنوان امری ارزشی سخن به میان می آورد و مردمان را به تعقل و خردورزی تشویق و ترغیب می کند.

اندیشه هر چند که درونی است نیازمند آن است تا شرایط و مقتضیاتی فراهم آید که به درستی انجام پذیرد. به این معنا که بسیاری از مردم تحت فشارهای درونی قرار می گیرند و تا زمانی که این فشار از میان نروند شخص      نمی تواند به آزادی واقعی در حوزه اندیشه برسد و بتواند از عقل و خرد برای تفکر و آگاهی و دانش بهره برد.

از سوی دیگر، خردمند و خردورزی که می کوشد تا به اندیشه درست برسد می بایست شرایط و مقتضیات آن را فراهم آورد. در این میان گاه شرایط بیرونی نیز موجب می شود تا شخص از آزادی برخوردار نباشد و امکان      اندیشه ورزی هر چند که باطنی است برای او فراهم نباشد؛ زیرا گاه افکارسازی و گفتمان سازی از طریق فشارهای  رسانه ای و تبلیغاتی به گونه ای است که شخص خود را غرقه در شرایط می بیند و اجازه نمی یابد تا در شرایط سالم به اندیشه ورزی اقدام کند.

قرآن کریم در آیه 27 سوره نوح تبیین می کند که چگونه از طریق غرقه سازی و افکار سازی ، انسان تحت فشار قرار می گیرد و حتی کودکان اجازه نمی یابند تا در شرایط سالم و طبیعی بیاندیشند و فکر کنند. این گونه است که منطقی بر اساس فشارهای بیرونی در درون شکل می گیرد. این منطق به گونه ای است که می تواند باطل را حق جلوه دهد. این گونه است که آزادی اندیشه از طریق نامحسوس از شخص سلب می شود.

در جوامع کنونی بخصوص کشورهای غربی چنین حالاتی بسیار قابل ردگیری و مشاهده است. افکار سازی و مدیریت اندیشه با تبلیغات سنگین موجب می شود که شخص اجازه نیابد تا به درستی اندیشه کند و بر اساس فطرت و طبیعت انسانی گام بردارد و حتی اگر بتواند از فشار سهمگین گفتمان غالب اجتماعی و سیاسی و اعتقادی بیرون آید خجالت بکشد تا در مسیری دیگر گام بردارد و آن را نشان دهد.

بنابراین اگر بخواهیم از آزادی اندیشه سخن بگویم می بایست از دو امر پیش از آن اطمینان یابیم : اول این که شخص خود را از درون چنان ساخته باشد که تحت مدیریت هواهای نفسانی قرار نگیرد و عقل و خردش مدیریت نفس را به دست گرفته باشد. دوم آن که شرایط بیرونی و گفتمان ها به گونه ای باشد که گفتمانی غالب نتواند مدیریت عقل و هوش شخص را به دست گیرد.

 

ت) تفاوت بین فکر و عقیده

 

تفکر قوه ای است که ناشی از عقل داشتن انسان می باشد، چون انسان یک موجود عاقلی است ، موجود متفکری است . قدرت دارد در مسائل تفکر کند به واسطه تفکری که در مسائل می کند حقایق را تا حدودی که برایش مقدور است کشف می کند ، حال هر نوع تفکری باشد ، تفکر به اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی باشد یا تفکر

تجربیخداوند تبارک و تعالی به انسان چنین نیرویی داده است ، به انسان عقل داده است که با آن فکر کند ، یعنی مجهولات را کشف کند. انسان ،جاهل به دنیا می آید ، چنانچه در آیه7 سوره شریفه نمل می فرماید :

« اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا » خداوند شما را خلق کرد در حالی که چیزی نمی دانستید یعنی انسان جاهل به دنیا میآید و وظیفه دارد که در دنیا به تفکر و اندیشه بپردازد .

اسلام در مسئله تفکر نه تنها آزادی تفکر داده است بلکه یکی از واجبات در اسلام تفکر است ، یکی از عبادتها در اسلام تفکر است ما چون فقط قرآن خودمان را مطالعه می کنیم و کتابهای دیگر را مطالعه نمی کنیم کمتر به ارزش این همه تکیه کردن قرآن به تفکر پی می بریم شما هیچ کتابی نه مذهبی و نه غیر مذهبی پیدا نمی کنید که تا این اندازه بشر را سوق داده باشد به تفکر .می گوید فکر کنید ، در همه مسائل : در تاریخ ، در خلقت ، راجع به خدا ، و ......

 

بنابر این به طور خلاصه در تفاوت آزادی تفکر و آزادی عقیده باید گفت:

آزادی تفکر ناشی از استعداد انسانی بشر است که می تواند در مسائل بیندیشد این استعداد بشری حتما باید آزاد باشد، پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است اما آزادی عقیده ، خصوصیت دیگری دارد، می دانید که هر عقیده ای ناشی از تفکر صحیح و درست نیست منشا بسیاری از عقاید ، یک سلسله عادتها و تقلیدها و تعصبها است

عقیده به این معنا نه تنها راه گشا نیست که به عکس نوعی انعقاد اندیشه بحساب می آید یعنی فکر انسان در چنین حالتی ، به عوض اینکه باز و فعال باشد بسته و منعقد شده است و در اینجا است که آن قوه مقدس تفکر ، به دلیل این انعقاد و وابستگی ، در درون انسان اسیر و زندانی می شود، که در این معنا نه تنها مفید نیست ، بلکه زیانبارترین اثرات را برای فرد و جامعه به دنبال دارد.

اسلام و هیچ ایده دیگری نمی تواند چنین ادعا کند که انسان حق تفکر ندارد. بلکه این یک عملی است لازم و واجب که لازمه حیات بشری است و بشر بدون تفکر موجودیتی نمی تواند داشته باشد. اسلام در مقوله تفکر نه تنها به آن بهأ داده است بلکه آن را یکی از واجبات می داند. تفکر از دیدگاه اسلام یک عبادت است.

همانطور که عنوان شد ما در هیچ کتاب مذهبی و غیر مذهبی نمی یابیم که به اندازه قرآن، کتاب اسلامی مسلمین بشر را به سوی تفکر سوق داده باشد. در این کتاب شریف به صورت مداوم و در ابعاد گوناگون توصیه به تفکر شده است. همچنین در کتب روایی و حدیث نیز ائمه معصومین علیهم السلام روایات زیادی وجود دارد که در آنها توصیه

 

-به تفکر شده است. گذشته از اینها در اسلام ، اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز اسلام با سایر ادیان میباشد.

اسلام می گوید اصول عقاید را جز از این طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی توان به دست آورد. یعنی خود شخص باید از روی تفکر و تعقل به این مطلب برسد که، جهان را صاحبی باشد خدا نام، نه از روی تقلید.

لذا تفکر از نظر اسلام نه تنها آزاد است بلکه از واجبات شمرده شده است و اما در خصوص عقیده که در اصل اعتقاد بوده و از ماده عقد و انعقاد است  و به معنای بستن و منعقد شدن می باشد.

باید گفت که دلبستگی انسان به یک چیز ممکن است به دو گونه صورت پذیرد. گاه ممکن است مبنای اعتقاد و دلبستگی انسان تفکر باشد که در این صورت عقیده اش هم بر مبنای تفکر خواهد بود. ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می کند که این اعتقاد بیشتر منشأاش احساسات و عواطف است و نه تفکر و اکثر عقائدی که مردم روی زمین پیدا می کنند عقایدی است که از نوع دوم یعنی از روی دلبستگی است و نه از روی تفکر وتعقل و بشر به هیچ وجه از نظر دلبستگی ها نباید آزاد باشد چرا که این دلبستگی هاست که در انسان تعصب جمود و خمود و سکون به وجود می آورد واساسا اغلب عقیده دست و پای فکر را می بندد چون هنگامی که عقیده پیدا شد اولین اثر این خواهد بود که مانعی برای فعالیت فکر و آزادی انسان به وجود می آورد  دلبستگی چشم بصیرت آدمی را کور و گوشش را کر می کند دیگر دیدن وشنیدن حقیقت برای انسان مشکل می شود.

 

 

ث) موانع و عوامل بازدارنده اندیشه

 

1-حکومت های استبدادی و سلطه گر: همواره در طول تاریخ اندیشهء  حکومتها انسانها و آزادی در حوزهء آن را از سویی عاملی موثر در روشن کردن افکار عمومی و روشنگری مردم پنداشته و از سویی دیگر عاملی ویرانگر برای تداوم و گسترش سلطهء خود در جوامع بشری تلقی کرده اند . لذا هر گونه تفکر و اندیشه ای را که مغایر با چارچوبهای فکری آنها بوده سرکوب کرده و از هیچ مستمسکی برای حفظ حکومت و استمرار سلطهء خود فرو گذار نکرده اند .

 

2-تبلیغات:دسترسی به منابع دانش و اطلاع رسانی یکی از ضروریات آزادی اندیشه است که امروزه حکومتهای غیر الهی و غیرمذهبی با تجربیاتی که از ستاره به دوشان تاریخ به ارث برده اند خوب فهمیده اند که آگاهی عموم مردم خطرناک است : در جوامعی که شالودهء آنها بر تبلیغات بنیاد گذاشته شده باشد مانند کشورهای غربی، سیستم تبلیغاتی به گونه ای شکل میگیرد که قدرت تفوق بر افکار و اندیشه ها افزون تر می شود تا جایی که نه تنها مانعی در راه آزادی اندیشهء انسانها ایجاد می شود بلکه دیگران به جای انسان فکر و انتخاب می کنند و او در حالی که نمی تواند درست بیندیشد و با استقلال راه خود را انتخاب کند می پندارد که کاملا آزاد است و می تواند بیندیشد و انتخاب کند. آنها با قصد از بین بردن حس تفکر و شعور انسانی با برنامه های کاذب وهیجان انگیز مجال تفکر را از آنها گرفته و بجای فرصت دادن برای تفکر و تحلیل و انتخاب ، آنان را به موجودی تبدیل می سازد که به تعبیر

 

 

قرآن کور و کر شده و گویا اصلا قدرت تعقل ندارند . انسانهای مسخ شده همچون ابزاری بی جان در اختیار آنها قرار می گیرد .

. لذا با در اختیار گرفتن علوم و دانش بشری و کنترل منابع و شبکه های اطلاع رسانی و با استفاده از رادیو " تلویزیون " خبرگزاری ها "مطبوعات و........که در تویل آنهاست "توانسته اند بین دانش و آگاهی عمومی فرسنگها  فاصله بیندازد امروزه به طور دقیق و حساب شده شبکه های سانسور و دستگاه های پیچیدهء جاسوسی به توانی رسیده اند که تمامی مجاری ورود و خروج اطلاعات را در اختیار دارند و هر زمانی که احساس کنند آگاهی عموم مردم به مرحله ای از رشد رسیده که برای آنان خطرناک است" فورا مجاری خروج اطلاعات را بسته و روزنامه های مستقل و غیر وابسته به خود را تعطیل می کنند و نمی گذارند اندیشه ها آزادانه از منابع اطلاع رسانی مستقل برخوردار شوند  البته در اینجا منظور ما از اخبار و اطلاعاتی که حکومتها آن را از دسترس مردم دور می دارند "آن دسته از اخبار و اطلاعاتی است که برای رشد و پویندگی اندیشه لازم و ضروری است .

 

3-شخصیت پرستی و مسحور شدن در اندیشهء آنان: عشق کور کورانه به بزرگان و شخصیت پرستی مانع بزرگی برای رشد فکر و اندیشهء انسانی خواهد داشت زیرا هر فکر و اندیشهء نوین که از سوی دیگران ارائه شود و مخالف با فکر و نظر شخصیت مورد نظر یک فرد یا جامعه باشد آن را مخالف با شخصیت مورد نظر خود تلقی می کنند و با تعصب خاص و بدون هیچ گونه اندیشه ای سرکوب و منکوب می سازند و با بحث و جدل های پیرامون یک موضوع ایدهء جدید را لاینحل باقی می گذارند ، به همین لحاظ قرآن مجید انسان ها را به استقلال در اندیشه دعوت میکنند و پیروی های کور کورانه و تعصب آمیز را موجب شقاوت ابدی می داند.

 

4-. خرافات :  در این گونه جوامع که پندار و اوهام میدان دارند" فرضها حقیقت "حدسها واقع، هذیان ها و اباطیل فلسفه " ساخته و پرداختهء ذهنهای علیل و بیمار" مسلک و آئین و خرافات و وهم و پندار نیز زیر بنای معتقدات می شوند .

در اینجاست که اگر عقل و خرد پس از جستجو و تلاش" برای مسائل لاینحل راه حل صحیح" و برای معلول ها علت درست "کشف کرد" مردمان وهم زده" نظریهء عقل و خرد را مشکل خواهد پذیرفت . در جایی که گرفتار شوند و شک و دودلی گریبانگیرشان شود سعی می کنند با غیب ارتباط پیدا کنند . زنجیرهایی که گاهی ما را به بند می کشند و دست و پای ما را می بندند خیلی بد هستند . اما زنجیرهای نامرئی افکارخرافاتی و عقب مانده که روح و فکر ما را به بند می کشند" خیلی بدتر هستند . این زنجیر ها ساختهء خودمان می باشند و هر چند که ما اغلب متوجه آنها نیستیم" ما را در حلقه های هولناکشان اسیردارند.


5- خشونت :ما دو نوع خشونت داریم : یکی خشونت قانونی که در برابر تجاوز است و یک خشونت دیگر که غیر قانونی است و یک نفر" بی جا" خود سر" خود رای" بر طبق میل خود" بر خلاف قانون و دستور" خشونتی اعمال می کند . به تعبیر دیگر خشونت را می توان به وارد کردن نوعی فشار و زور فیزیکی از سوی یک نهاد"یک فرد یا یک گروه" بر نهاد "فرد یا گروهی دیگر دانست که با هدف وارد کردن آن نهاد یا افراد به انجام کاری


بر خلاف میل و اراده اشان انجام گیرد . از این رو همواره خشونت در برابر میل و اراده و آزادی قرار دارد و به نوعی حدود آنها را تعیین می کند . منتها با توجه به این نکته که " آزادی فرد می تواند دقیقا در نقطهء معکوس آزادی فرد دیگری داشته باشد .

 

6- پیروی کورکورانه از نظر اکثریت : نظر اکثریت به طور ناخود آگاه انسان را مرعوب می سازد و ناخواسته حصارهایی در چهار سوی اندیشهء فرد بنا می کند و باعث می شود اندیشه های نو به ذهن فرد راه نیاید و اگر راه یافت در صحت و اعتبار آن تردید کند و اگر به ندرت توانست مرزهای تردید را در هم شکند و خود به صحت آن اذعان کند" جرات و شهامت ابرازش را نداشته باشد و اگر هم ابراز داشت" موج مخالفت او را بر آن میدارد تا سریع پای وا پس کشد. بلکه اکثر آنان حق را نمی دانند" و آنان اعراض کنندگان از حق می باشند . ای مردم هرگز در راه هدایت به دلیل اینکه در آن افراد کمی هستند وحشتتان نگیرد (قرآن مجید )

اگر انسان بخواهد فکرش آزاد باشد و صحیح بیندیشد باید تلاش کند از بند این قیود رهایی یابد . این قید و بندهای ناشی از پذیرش سنت ها تنها زمانی قابل قبول هستند که با ملاکهای عقلی تائید شود و در سالم سازی محیط اندیشه نقش مثبتی را ایفا کند . در حقیقت این عقل است که باید بر سنت و رسوم حاکم باشد و صحت و سقم آن را تعیین کند" نه اینکه صحت و سقم یک نظر و اندیشه با سنت ها قیاس شود و یا ارزش گذاری شود .

 

 

ث) پیامد های حصار بندی و تحدید آزادی اندیشه

 

1- آسیب پذیری جامعه و رکود استعدادها: مکتب و مسلک و عقیده ای کامل و جامع و بدون نقص است که   قدرت برخورد با همهء مکاتب را داشته باشد و در عرصهء اندیشه" میدان دار مبارزه باشد .(

اما هنگامی که اندیشهء انسان در جامعه ای دستخوش محدودیت و حصاربندی شود دیگر آن جامعه که افکارش در دیوارهای محدودیت نابهنجار زندانی شده نمی تواند از اندیشه های ژرف و جهان بینی جامع و کاملی برخوردار باشد. از این رو در برابر سوالهای بسیاری که در مورد مسائل مختلف اعتقادی می شود به بن بست می رسد و حتی دستخوش تضاد میشود  چرا که اندیشه در تضارب آراء و مواجه شدن با دیگر اندیشه ها در فضای آزاد است که به کمال خود نائل می شود . همچنین نیروی تفکر در بسیاری از زمینه ها مسدود شده و استعدادها و خلاقیت های افراد در مسیر غیر اصولی وحتی غیر انسانی به کار می افتند و نیروهای زیادی به تباهی کشانده شده و جامعهء بشریت از آثار و برکات آن محروم می شود و یا اینکه کسی جرات اظهار اندیشه و اعلام نظر را به خود نمی دهد و آثار جدیدی را نیز که تحقیق کرده پنهان نموده و انتشار نمی دهد . در نتیجه یاس و ناامیدی به تدریج بر روحیه ها حاکم شده و روحیهء تحقیق در افراد از بین می رود .

2- از بین رفتن روحیهء مستقل اندیشی و ایجاد عقده در افراد:هنگامی که آزادی اندیشه از انسانی گرفته       می شود " او یک سو نگر می شود و به تدریج حالت رکود و جمود در افکارش حاکم می شود .در صورت استمرار

این حالت" اسارت اندیشه و عدم مستقل اندیشی به صورت یک سنت اجتماعی در می آید و به دنبال آن بعضی خصایص منفی جامعه "مثل تملق و چاپلوسی ، رام شدن افراد و چشم بسته قبول کردن مسائل و نظرهای دیگران به صورت ارزش در آمده و  اندک غفلت و گرایش در یک جامعه مبتنی بر محدود سازی اندیشه و حصار بندی آن ممکن است سبب شود که همهء اختلاف نظرهای طبیعی وگوناگونی  دیدگاه ها در امور فرهنگی "سیاسی "حتی امور عرفی و روزمره جامعه رنگ اسلام و غیر اسلام" ایمان و کفر و .... به خود بگیرد و سبب پیدایش محیط و فضایی شود که همهء صاحبان اندیشه و فکر از جامعه طرد شوند و زمینه برای به قدرت رسیدن ظاهربینان و کسانی که اندیشهء خود را وحی منزل می پندارند فراهم آید .

همچنین ممکن است عقده ای را در درون فرد به وجود می آورد که پس از تراکم آن در صورت عدم کنترل و خویشتنداری  ممکن است به حالت انفجار درآید و طغیان و شورش صاحب اندیشه را به دنبال داشته باشد و فرد و جامعه ای را به ورطهء خطرناکی بکشاند و آنها را به مخالفت و گناه در سایر موارد حتی مقدسات دینی ترغیب کند

 

3-پیدایش جمود فکری در جامعه و بیماری در اهل علم و نظر:    مشخصهء پیدایش جمود فکری در عالم این است که با یک موضوع و مسئله دست یافته و این مجموعه را قابل فزونی یا کاستی نمی داند و یا احتمال هیچ گونه خطایی را در آن نمی دهد . برخوردش با دیگران به استناد برهان و دلیل نیست" بلکه می کوشد به کمک افترا و اتهام رقیب را از صحنه بیرون کند . حتی در تائید همان ایده ها و نظرات خویش نیز روشهای جدید را بر نمی تابد و فاقد قدرت نوآوری و ابتکار است . این حالتها به تدریج انسان را از تعادل خارج کرده و نعمت عقل را در وجود او از بین می برد . چه بسیارند کسانی که به دلیل عدم اندیشه وری در دین و گرفتار شدن در رفتارهای تقدس مآبی و

تحجرگرایی آنچه برایشان ماند یا صورتی از دین بود و یا فاصله گرفتن از دین و معارف غنی اسلام و در نهایت دین زدایی .چنانچه حضرت علی (ع) میفرماید :

لغزش عالم همانند شکستگی کشتی است که هم باعث غرق خود میشود و هم سرنشینانش را غرق می کند .

 

4-پیدایش غرور علمی در عالمان و صاحب نظران: یکی از پیامدهای حصار بندی اندیشه" غرور علمی است که درافراد جامعه به ویژه علما و صاحب نظران به وجود می آید .زیرا در محیطی که اندیشمندان از جولان فکری لازم    بر خوردار نباشند و نتوانند اندیشه و نظرخود را مطرح سازند" به تدریج کسانی که اندک اندوختهء علمی دارند "دچار خود بزرگ بینی و غرورعلمی شده و دیگر یارای نگریستن به فراتر را ندارند . فکر می کنند که راه را تا انتها پیموده اند و به تمام حقیقت دست یافته اند . لذا نمی توانند کم وکاستی های خود را جبران کنند.

 

5-افزایش ابهام ها و گم شدن راه حقیقت: در جامعه ای که محیطی سالم برای ارائه اندیشه ها وجود نداشته باشد و آفتی آزادی اندیشه را تهدید کند" طرح مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی به جای این که با جدال احسن و بحث های علمی و متین بحث و بررسی شود رنگ سیاسی به خود می گیرد و دستاویز حربه های سیاسی و تهمت های این و آن می شود و با اشکال مختلف در راه اندیشهء اندیشمندان جامعه مانع ایجاد می شود . لذا در چنین وضعیت و محیطی" خشونت گفتار و قلم به اوج خود می رسد و بیشتر مغزها و فکرها و قلم ها صرف دفاع و یا

 

حمله به یکدیگر می شود و همهء صاحب نظران برای پیدا کردن نقطه ضعف ها و کوبیدن طرف مقابل تلاش خواهند کرد . در این صورت نه تنها ابهام و غبار از چهرهء آن مسئله زدوده نمی شود بلکه افزایش نیز می یابد "گونه ای که اصل حقیقت آن پاک می شود و از نظرها پنهان می شود و مردم نیز در جامعه دچار سردرگمی و ابهام می شوند .

 

6- تکفیر شخصیت های علمی و مذهبی:یکی از پیامدهای محدود سازی آزادی اندیشه در جامعهء اسلامی" تکفیر علما و اندیشمندان مسلمان درآن جوامع است . با مطالعه و بررسی تاریخ اسلام مشاهده می کنیم که برخی جوامع" با داشتن تمدن اسلامی کهن و با آن شکوفایی و عظمت خود" به دلیل عدم برخورداری از آزادی اندیشه "در بسیاری از مسائل کلامی فقهی" سیاسی و اجتماعی با بن بست روبرو می شوند تا جایی که کمتر شخصیت اندیشمند "مصلح " دردمند و با فضیلتی را می یابید که از جام تلخ زهر تکفیر جرعه ای ننوشیده باشد . لذا       می بینیم که شخصیت علمی و مذهبی فرزانه ای همچون ملاصدرا را تکفیر و خانه نشین می شود و سید جمال الدین اسد آبادی نیز عامل بیگانه معرفی می شود . متاسفانه استعمارگران و حکومتها و قدرت های سلطه گر و استعماری نیز برای حاکمیت و سلطهء سیاه خود بر جوامع اسلامی در راستای شعار کهنه و همیشگی خود "جدایی بیانداز و حکومت کن " به ایجاد جو ناسالم و تکفیر و بدبینی نسبت به شخصیت های اسلامی و اندیشمند در این جوامع دامن زدند و آن را به مثابهء سلاحی ویرانگر برای از بین بردن اندیشه های مخالف خود و سرکوب شخصیت های اندیشمند و نهضت ها و نیز تضعیف مسلمانان به کار گرفتند و با اشاعهء جو نفاق و بدبینی و اتهام در میان مسلمانان از حربهء مذهب علیه مذهب یعنی تضعیف اسلام به وسیلهء خود اسلام استفاده کرده با شیوه های بسیار پیچیده به میدان آمده از علمای عوام زده و جهالت عوام با تکیه بر احساسات مذهبیشان و از افراد خائن و ضعیف الاخلاق به عنوان عوامل داخلی در پیاده کردن برنامه های خود استفاده کردند.

 

ج) ازادی تفکر در قالب اعلامیه جهانی حقوق بشر

 

طبق ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر "هرکس حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، اینحق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و بجای آوردن آیین‌ها چه به تنهایی و چه به‌صورت جمعی نیز می‌گردد."

در همین رابطه در ماده 19 اعلامیه حقوق جهانی بشر چنین آمده است:«هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. »

 

 

ح) ازادی تفکر در قالب قانون اساسی ایران

ایا آزادیهای مندرج در قانون اساسی ایران منطبق با آزدیهای قید شده در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟

برای پاسخ به این سوال باید مفاهیم مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر را با قانون اساسی ایران مقایسه کنیم.

در قانون اساسی ایران هم به آزادی اندیشه و بیان به شکلی متفاوت اشاره شده است. در اصل 24 قانون اساسی آمده است "نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند."در اصل 23 قانون اساسی هم بر آزادی عقیده تاکید شده است "تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد"(1)

در موارد بالا مختصری درباره مفاد قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شد. همان گونه که دیدیم قانون اساسی ایران در موارد کلی با اعلامیه جهانی حقوق بشر مطابقت دارد ولی آیا این مطابقت باعث اجرای این قوانین می گردد؟ آیا تمام این موارد در ایران اجرا می شود؟ آیا همه افراد از آزادی های مندرج در قانون اساسی بهره مند هستند؟

به نظر می رسد صرف داشتن یک آزادی به عنوان قانون باعث دست یافتن افراد به آن آزادی نمی شود و در اینجا عوامل دیگری هم نقش دارند. از جمله اینکه در قدم اول مجریان قانون باید به قانون و آزادی های در نظر گرفته شده برای افراد در قانون احترام بگذارند و آنها را اجرا کنند. مثلاً وقتی طبق قانون، تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشند آزاد است باید این حق برای افراد جامعه از طرف دولت و حاکمیت به رسمیت شناخته شود و همان گونه که مثلاً برای افرادی که در اعتراض به سیاست های کشورهای اروپایی در برخورد با مردم ساکن در لبنان یا غزه به خیابان ها می آیند، این آزادی و این حق وجود دارد و دولت از آنها حمایت می کند، این حمایت باید از کارگران یک کارخانه که چندین ماه است حقوق دریافت نکردند و می خواهند برای اعتراض به این امر تجمع کنند هم وجود داشته باشد. یا مثلاً برای مردمی که به یکی از سیاست های دولت اعتراض دارند. عدم وجود چنین حمایت ها و آزادی هایی از آنجا ناشی می شود که دولت به عنوان قوه مجریه یعنی قوایی که باید در امر اجرای قوانین مملکتی پیش قدم باشد، البته قوه مجریه در ایران رسالت خود را  تا حد قابل توجهی درک کرده است اما در مواردی  شاید فراموش کرده است که باید مدافع حقوق همه آحاد جامعه باشد نه تنها بخشی از جامعه که عقاید و نظراتشان با سیاست های دولت انطباق دارد و با مواضع دولت موافقند.

در حقیقت دولت تنها وظیفه پاسبانی و مدیریت افرادی که با آن موافقند را ندارد بلکه متعلق به همه افراد با هر نوع تفکر و اعتقاد است و باید در تصمیم گیری ها همه گروه ها را با دیده شفقت و درک بنگرد.

قوه مجریه به عنوان مسئول اول اجرای قوانین مصوب می بایست ضمن اجرای تک تک بندهای معاهدات و پیمان نامه ها، به نحوی برنامه ریزی نماید که نه تنها همه بخش های این قوه (اعم از سازمان ها و وزارتخانه ها و ادرات) قوانین را اجرا کنند بلکه در صورت عدم اجرا و وصول شکایتی مبنی بر آن از طرف افراد، دولت برای جلوگیری از اهمال و بی توجهی بعدی سریعاً از طرق مربوطه پیگیری نماید. ضمن اینکه به نظر می رسد بهتر است دولت به

 

عنوان دستگاهی که نظم مملکت را در دست دارد، شروع به آموزش قوانین و مقرارات و حق و تکلیف افراد به آنها نماید. اینکار می تواند از طریق رسانه ملی صورت پذیرد.

اما آیا تنها دولت در مورد دست نیافتن افراد به آزادی های مندرج در قانون اساسی و اجرای آنها مقصر است؟

خیر این طور نیست. عدم اجرای قوانین و عدم برخورداری افراد از تمام آزادی های مندرج در قانون اساسی تنها از قصور دولت نیست بلکه قوه قضائیه هم در این بین دخیل است. قوه قضائیه باید برای جان، مال، وقت و اندیشه افراد ارزش قائل باشد و باید بتواند به خوبی از آزادی های مشروع افراد دفاع کند.

ضمناً دستگاه قضائی از آنجایی که یکی از مراجعی است که دارای افرادی متخصص در زمینه حقوق و قوانین است باید بیش از دیگر دستگاه ها به اجرای درست قوانین اهمیت دهد و مثلاً در دادگاه ها و مناسبات اینچنینی سیر قانونی پرونده ها را کاملاً رعایت کند تا الگویی باشد برای دیگر بخش های جامعه. یکی دیگر از مواردی که باعث عدم اجرای درست بندهای قانون اساسی که در برخی موارد دست نیافتن به آزادی های مندرج در آن می شود، این است که درک درستی از ازادیهای مقرر در اعلامیه در جامعه توسط برخی افراد که اتفاقاً مسئول بعضی تصمیم گیریها هم هستند وجود ندارد. حکومت ایران یک حکومت دینی است و بنابراین همه چیز در چنین جامعه ای برای اینکه به مرحله اجرا در بیاید باید با شرع تطبیق داده شود. اما از آنجایی که اکثر برداشتها از دین متفاوت و کمی دور از اصل دین است، کمتر قوانینی مبنی بر آزادی مورد تائید قرار میگیرد. مثلاً اسلام که دین رسمی ایران است، یک دین خشک و غیر قابل انعطاف نیست بالعکس اسلام با آزادی اندیشه و بیان، عدالت و با برابری همه انسانها از هر نژاد و مذهب موافق است. در نتیجه می بایست در لوای چنین دینی، آزادی کامل داشت. بنابراین دین و درک درست آن می تواند باعث دست یافتن به بسیاری از آزادی هایی شود که با شکایت و راه پیمایی و اعتراض ممکن است دست نیافتنی تر شود.  اما در پایان میتوان چنین اذعان داشت که ایران یکی از ازادترین کشورهای دنیاست که تمامی حقوق مقرر در اسناد حقوق بشری در قوانین ایران نیز پیش بینی شده اما ایراد مهم عدم اجرای کامل این حقوق است که باید این مطلوبیت قانونی و حقوق بشری ما در کنار درک و اجرای قوانین ارزش پیدا کند.

 

 

* نتیجه گیری

رمز پایداری هراجتماعی , در گرو حیات فکری آن جامعه است و تا جامعه به حیات فکری خویش دست نیابد,از زندگی راستین برخوردار نخواهد بود. بدین سان ,اندیشه ورزی و تفکر, ضرورت حیات انسانی جامعه هاست و عالمان و متفکران و طلایه داران حرکتهای انسانی و اصلاحی , بیش از هر چیز باید به اندیشاندن و به اندیشه   وا داشتن جامعه بپردازند و شیوه ها واسلوبهای اندیشه وری سودمند و کار آمد را در پیش دید نسلها بگذارند و پرورش خردها واستعدادها را وجهه همت خویش سازند و با نگارش و گفتار و ... حیات فکری جامعه را تامین کنند, که جامعه بیفکر و جامد که در جهت خلاقیت ,ابتکار و باز جستن بهترین راهها برای زندگی نمی اندیشد, بزودی دستخوش مرگ و فنا خواهد شد.

پرداختن به موضوع [ آزادی تفکر] از یک چنین تلقی نشات می گیرد. بی گمان ضرورت ایجاد فضای سالم برای اندیشیدن در جامعه ای که در پرتو احکام اسلامی می زید, با توجه به کلیت تعالیم اسلامی بیشتر احساس میشود. ازاین روی , باید عالمان و متفکران اسلامی در موضوعات و زمینه های مختلف , به تحقیق و کنکاش بپردازند, تا از فکر واندیشه و احساس خود, جامعه را لبریز نموده و حقائق والای اسلامی را به مردم بشناسانند واین همه بدون وجود محیطی آکنده از صفا و مهر و احساس که در آن ,اندیشه ها, قدرت رشد و نمو داشته باشد حاصل نخواهد شد. در همین راستا در ابتدای مقاله , به بیان ارزش واهمیت آزادی , جایگاه والا وارزشمند آن در فرهنگ اسلامی پرداختیم . و همانگونه که متذکر شدیم , آزادی را انواع اقسامی است که هر یک از آنها در خور بحث مستقلی است , ولی از آنجا که آزادی تفکر و عقیده ریشه واساس دیگر آزادیها به شمار می رود , از اهمیتی ویژه برخوردار بوده مورد توجه ما قرار گرفته است .

تفکر, با همه اهمیتی که دارا می باشد, در صورتی ثمربخش خواهد بود که انسان , به اصالت وارزشمندی آن باور داشته و جامعه نیز,از سلامتی برخوردار باشد, تاانسان بتواند از این نیروی خدادادی در طریق سعادت و کمال خوداستفاده نماید, و هیچ گونه مانعی از برون و یا آفتی از درون ,اندیشه او را تهدید ننموده و فکراو را به بند نکشد. بر این اساس , آن انسانی می تواند از آزادی تفکر به معنای حقیقی آن برخوردار باشد که ابتدا به اصالت نیروئی به نام تفکر واندیشه در وجود خویش اعتراف نموده و آنگاه خود را از تمام موانع پیدا و ناپیدا که بر فکر واندیشه او سایه می افکند و ناخودآگاه تفکراو را به سوئی می کشانند, برهاند.

مهم ترین اصل اسلام برابری بی قید و شرط انسان هاست و دو اصل دیگر یعنی آزادی و برابری از آن پدید آمده اند . به بیان دیگر آزادی و برادری نتیجه اجرای اصل برابری است . قرن ها پیش از آنکه اعلامیه جهانی حقوق بشر(1948م) در ماده اولش بر برابری فطری انسانن ها تاکید کند قران کریم فرموده است: یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسه واحده

اشاره:14 میزان را روز حقوق بشر و کرامت انسانی نام نهاده اند. بررسی جایگاه کرامت انسان و جایگاه حق بشری در جهان بینی الهی اسلام از اهمیت بالایی برخوردار است و این اهمیت زمانی پر رنگ می شود که نظام سیاسی مبتنی بر احکام دینی باشد. پیش از این در سمینار " امام خمینی و قلمرو دین(کرامت انسان)" حقوق اساسی شهروندان از منظر اصول اسلامی و اندیشه های امام خمینی (س) در 4 بخش حقوق فطری، سیاسی، قضایی و اقتصادی توسط امان الله شفایی، محقق حوزه علمیه قم مورد بررسی علمی قرار گرفته است.حقوق بشر و کرامت انسانی شامل 4 بخش می شود که بخش اول آن با عنوان حقوق فطری به شرح ذیل است:حقوق فطری همان حقوق طبیعی است که با  زاده شدن انسان همراه اوست. از این رو این حقوق را کسی به انسان اعطا نمی کند. منشاء وضع حقوق طبیعی را خواه با دیدگاه انسان گرایی و خواه با دیدگاه خدامداری در نظر بگیریم، هستی حقوق فطری و ذاتی بدون چون و چراست. روشن است که حفظ و رعایت این حقوق توسط حکومت ها و دولت ها می تواند زیربنای استواری برای حقوق شهروندان در جامعه باشد. در این مقاله مهم ترین اصول حقوق فطری که با انسان متولد می شوند و از اصول زندگی انسانی محسوب می شوند، یعنی حق حیات برابری و آزادی بررسی می شود.

حق حیات

همانگونه که خلقت انسان امری خارج از اراده انسان های دیگر است، اختیار مرگ و حیات او نیز در دست دیگران نیست. تاریخ بشریت در مورد حق زندگی و حیات انسان ها کارنامه ای بسیار سیاه دارد. خصلت خودکامگی و تجاوزگری انسان به کرامت و شرافت او صدمات بسیار دردناکی وارد آورده است. قرآن ضلالت و جهالت را این گونه توصیف می کند: «ان الانسان لظلوم الکفار» و «انه کان ظلوماً جهولا».البته مسئولیت بخش بزرگی از این کارنامه ننگین بر عهده دولت هاست. چه بسیارند نمونه های تاریخی که میلیون ها انسان بی گناه به قربان گاه برده شدند و چه بسیارند کسانی که فقط به جرم انسان بودن به مسلخ کشیده شدند. در فرهنگ دینی ما حفظ و حرمت جان یک انسان به مانند حفظ جان تمام بشریت مهم دانسته شده است.

 قران کریم می فرماید:«انه من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا»این آیه علاوه بر ارزش جان آدمی به نوعی مقام و جایگاه او را به عنوان یک انسان نیز بازگو می کند زیرا احیا و قتل انسان صرفا در مرگ و زندگی او خلاصه نمی شود. بلکه اهمیت و کرامت انسان را بیان می نماید. علامه طباطبایی در ذیل تفسیر این آیه می فرمایند:

 آیه کنایه از این است که مردم همه دارای یک حقیقت انسانی هستند که یک نفر یا همه در آن حقیقت مساویند. هر که به انسانیتی که در هر فرد هست سوءقصدی کند همانا به انسانیتی که در همه است سوءقصد نموده است.اهمیت حفظ جان انسان در اندیشه اندیشمندان نیز جایگاه ویژه ای دارد. اساسا آنچه که درباره حفظ کرامت و حرمت انسان در اعلامیه های جهانی حقوق بشر آمده است پیرو مصیبت هایی بوده که در قبال قتل عان انسان ها توسط رژیم های خودکامه صورت گرفته است. اصل دوم اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح می کند که هرکس حق حیات آزادی و امنیت شخصی دارد.بنابراین از کرامت انسان هنگامی می توان سخن گفت که در وهله نخست موجودیت او را تضمین کنیم زیرا بدون ارزش گذاری به جان و هستی انسان موضوع کرامت او را مخدوش کرده ایم.

برابری

برابری در اینجا به معنای عدالت نیست بلکه برابری مفهوم ذاتی و فطری است که انسان ها در بدو خلقت با خود دارند. همگنان که قبلا خاطرنشان کردیم انسان ها دارای ارزش ذاتی و فطری یکسان هستند. انسان ها هنگامی مورد تعرض و هتک کرامت قرار گرفتند که قبل از آن این اندیشه رواج یافت که طینت برخی انسان ها فرومایه و پست است و برخی سرشت عالی و بسا قدسی دارند.

بارزترین معنای برابری تساوی و همتایی است و در فرهنگ سیاسی و حقوقی نیز همین مفهوم متبادر به ذهن می شود. اصل برابری دو چهره سیاسی و مدنی دارد. اگرچه مفهوم برابری در هر دو یکسان است اما لوازم آن در امور مدنی و سیاسی تفاوت دارد و همین امر تقسیم ارزش برابری را به دو گروه سیاسی و مدنی توجیه می کند.

در اعلامیه های حقوق بشر و نوشته های حکیمانه و انقلابی، آزادی و برابری به عنوان دو ارزش همتا و مکمل یکدیگر آمده است. در ماده اول اعلامیه حقوق بشر فرانسه (1789م) آمده است: انسان ها برابر به دنیا می آیند و آزاد؛ برابر نسبت به حقوق خود زندگی می کنند.

برخی از حکما و فلاسفه اولیه بر این باور بودند که آنهایی که حکومت می کنند جوهرشان طلاگونه است و از این رو برای فرمانروایی زاده شده و آنهایی که محکوم به حکومت شدن هستند جوهری دانی و مس گونه دارندکه از ازل اینگونه خلق شده اند.

البته برخی از اندیشمندان غربی چند قرن اخیر به سردستگی توماس هابز به نوعی برابری معکوس را مطرح کرده اند به این صورت که به پندار آنان سرشت و ماهیت تمامی انسان ها زشت و پلشت است.

مهم ترین اصل اسلام برابری بی قید و شرط انسان هاست و دو اصل دیگر یعنی آزادی و برابری از آن پدید آمده اند. به بیان دیگر آزادی و برادری نتیجه اجرای اصل برابری است. قرن ها پیش از آنکه اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948م) در ماده اولش بر برابری فطری انسانن ها تاکید کند قران کریم فرموده است: یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسه واحده.

همین طور پیامبر اسلام رنگ و نژاد را موجب هیچ فضیلتی نمی داند چرا که خدا و پدر معنوی برای همه مردم واحد است از این رو همه مردم در هر جهتی با هم برابرند:

یا ایها الناس لا و ان ربکم واحد و ان اباکم واحد لا فضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی و لا لاسود علی لاحمر علی الاسود الا بالتقوی.

امام علی (ع) نیز در زمینه مساوات و برابری ذاتی انسان فرموده است که خلقت انسان ها و بندگی آنها در مقابل خداوند واحد دلیل بر برابری آنان است: نعم خلقهم اله واحد و هم عبیده.

آزادی

آنچه از آزادی فطری مراد است در مقابل بردگی است. البته امروزه مفهوم رایج تری از آزادی وجود دارد که شکل حقوقی دارد و به آن پرداخته خواهد شد. در سال 1926م قانون برده داری در جهان ملغا شد و امروزه برده داری رسما و اسما وجود ندارد اما اشکال نوینی از برده داری و از نوع مدرن آن جانشین شکل سنتی برده داری شده است. جامعه جهانی به سمت و سویی در حال حرکت است که دولت های ضعیف به همراه ملت هایشان به بردگی می روند اعلامیه استقلال امریکا در سال 1776م بر لغو بردگی تاکید کرده است ولی دولت های امریکا با شعارهای عوام فریبانه و بطور سیستماتیک ملت‌های فقیر را به بند کشیده اند.

دین اسلام اگرچه در وهله نخست این رسم کهنه و ضد بشری را لغو نکرد اما دستوراتش به گونه ای تعلیم داده می شد که خودبه خود زمینه برده داری از بین برود.

قرآن دستوراتی می دهد تا سوء استفاده ها را محدود سازد و رفته رفته با گسترش اعتقاد اخلاقی و دینی به باور برابری طبیعی همه افراد در پیشگاه خداوند برساند و شریعت الهی مردم را به برچیدن فرهنگ ضد بشری برداری وادارد.

اسنود هورگونیه شرق شناس هلندی د راین باره می گوید:

نپنداریم که نظام های اجتماعی پیش و پس از اسلام بردگی را لغو نموده و توانسته اند از برده حمایت کنند و برایش حقوق انسانی قائل شوند و او را برابر و همسان افراد آزاد قرار دهند . این تنها اسلام بود که به طور زیربنایی و اساسی و تاریخی ریشه برده داری و فکر برده پروری را سوزاند.

قران عبور انسان از گردنه و گلوگاه پرخطر را در آزاد کردن برده می داند:

فلا اقتحم العقبه و ما ادراک مالعقبه فک رقبه

امام علی (ع) در وصیت به امام حسن (ع) می فرمایند: «لاتکن عبد غیرک وق جعلک الله حرا»

ماده چهارم اعلامیه حقوق جهانی بشر می گوید:

هیچ کس را نباید در بیگاری بردگی نگه داشت. برده داری و داد و ستد برده در همه شکل های آن باید ممنوع باشد.

بطور کلی به بردگی رفتن انسان نتیجه ای جز ضدیت مستقیم با کرامت و ارزش و برابری ذاتی او ندارد. زیرا آنکه طوق بردگی بر گردنش گذاشته می شود علاوه بر آنکه جسمش به بند کشیده می شود کرامت و روح انسانی اش نیز در اسارت قرار می گیرد.

کرامت انسانی مجرم

       عقیده تعدادی از فقها بر این است که فردی که مرتکب جرم و نافرمانی می شود، کرامت انسانی خود را زیر پا می گذارد و دیگر اساسا کرامتی ندارد. بنابراین نظر، کرامتی که در اسلام برای انسان به رسمیت شناخته شده است، فقط مختص انسانهایی است که مقررات شرعی و قانونی را رعایت می کنند. برای مثال صاحب جواهر، آیت الله مطهری، سید حسین نصر و... (ر.ک رحیمی نژاد، دکتر اسمعیل، همان ص43 ) در مقابل عده ای از علما با توجه به نکات ذیل معتقد به عدم زوال کرامت انسانی در نتیجه ارتکاب جرم هستند.

       چنانکه در فصل گذشته مشخص شد، کرامت انسانی به دو نوع تقسیم می شود. کرامت ذاتی که در هنگام آفرینش انسان به او عطا می شود و عبارت است از ویژگیها و توانمندیهای بالقوه خاص و منحصر به فرد؛ که باعث برتری انسان بر سایر موجودات و جایگاه خاص او در نظام آفرینش. کرامت اکتسابی بر خلاف کرامت ذاتی در طول زندگی و با تلاش فردی کسب می شود. در بحث از تاثیر مجازات بر کرامت انسانی باید بین این دو نوع کرامت، تفاوت قائل شویم. از آنجا که کرامت اکتسابی ناشی از رفتار انسان و تلاشهای او در مسیر رشد وتعالی است، می توان گفت که ارتکاب جرم انسان را از رسیدن به مراتب بالاتر بازمیدارد. هرچند، حتی در این مورد هم اظهار نظر قطعی در شان هیچ فرد انسانی نیست و فقط خداوند علیم، که علام الغیوب و آگاه به باطن و ضمیر همگان است می تواند علم یقینی به آن داشته باشد. اما درمورد کرامت ذاتی باید قائل به تفاوت باشیم.

        کرامت ذاتی، شان و منزلتی است که در هنگام آفرینش به انسان عطا می شود و از اولین لحظه ای که انسان بماهو انسان خلق می شود، در وجود او به ودیعه نهاده می شود. همین که مخلوقی در قالب انسان درمی آید، بدون توجه به شخصیت و هویتش می توان ادعا نمود که دارای کرامت ذاتی است؛ چراکه هر انسانی "به دست" خود خداوند آفریده شده است؛ "روح مقدس خداوند" در وجودش دمیده شده است، بار "امانت الهی" که همانا اراده و اختیار است بر دوشش سنگینی می کند، مخزن "اسماء الهی" است، دارای "ویژگیهای خداگونه" و "خلیفه خداوند" است، بر همه مخلوقات دیگر "تکریم و تفضیل" شده است، و به دلیل این ویژگیهای ذاتی که روح و وجود انسان را تشکیل می دهد ( نه اینکه صفت یا عرضی بر انسان باشد، بلکه سازنده و تشکیل دهنده انسان است) به محض اتمام خلقت ابتدایی اش، کلیه فرشتگان مقرب درگاه الهی با اینکه می دانند انسانها در زمین جنایت خواهند کرد، موظف به سجده دربرابر او هستند.

       با توجه به این آیات که مربوط به کرامت ذاتی هستند، چگونه می توان گفت که یک انسان با انجام جرم، کرامت ذاتی خود راهم از دست می دهد؟ آیا با انجام جرم آفرینش او به دست خداوند زیر سوال می رود؟ آیا با انجام جرم روح خدا از وجود او خارج می شود؟ قطعا می دانیم که اینطور نیست؛ زیرا چنانکه قبلا توضیح داده شد، فقط هنگام مرگ این روح از وجود انسان خارج می شود. آیا با انجام جرم اراده و اختیار انسان زائل می شود و امانت الهی از دوشش برداشته می شود؟ >انسان به مقتضای آیه "ولقد کرمنا بنی آدم" تا زمانیکه عنوان انسان بر او صادق است، از حرمت و کرامت ذاتی برخوردار است. (رحیمی نژاد، دکتر اسمعیل، همان، ص49)

        با توجه به توضیحاتی که درباره آیات مربوط به کرامت ذاتی ارائه شد، باید گفت که همه انسانها حتی مجرمین نیز دارای کرامت ذاتی هستند. قرینه دیگر بر این ادعا سوال فرشتگان از خداوند درباره انسان است. هنگامیکه خداوند می فرماید که انسان خلیفه اوست و به ملائک دستور سجده می دهد، فرشته ها از خداوند سوال می کنند که آیا می خواهی موجودی را بیافرینی که باز هم جنایت کند؟ و همانطور که قبلا نیز ذکر شد خداوند در پاسخ آنها خونریز بودن انسان را انکار نمی کند.

        با توجه به توضیحاتی که در فصول مربوطه ارائه شد، از تکرار اجتناب می کنیم. به طور خلاصه، کرامت اکتسابی تحت تاثیر رفتار انسانی است. اما کرامت ذاتی ، با توجه به آیات قرآن، ناشی از آفرینش خاص اوست. رفتار انسان تاثیری در پیدایش یا زوال آن ندارد. هویت وشخصیت انسان بعداز خلقت او ساخته می شود، هیچ انسانی از مادر مجرم متولد نمی شود، اما کرامت ذاتی ناشی از خلقت ویژه انسان است. ارتکاب جرم خلقت انسان را تغییر نمی دهد، بلکه هویت و شخصیت انسانها را تغییر می دهد. بنابراین، ارتکاب جرم نمی تواند کرامت ذاتی انسان را از بین ببرد. کرامت ذاتی یک امر ذاتی و غیرقابل انفکاک و انتزاع است و انسانیت انسان قائم به آن است. به عبارت دیگر انسان به مقتضای طبیعت و ماهیتی که دارد دارای کرامت است. این کرامت برخلاف آنچه که برخی از فلاسفه و اندیشمندان معتقدند چیزی نیست که با ارتکاب جرم و جنایت بر خود یا دیگران از بین برود. در واقع آنچه قابل سرزنش است رفتار و فعلی است که از انسلن سر می زند و نه ذات او. فعل انسان از ذات او جداست.

تاثیر کرامت ذاتی مجرم بر مجازاتها

          با پذیرش این مساله که مجرم هم دارای کرامت ذاتی است، قطعا در تعیین مجازاتها باید کرامت انسانی مجرم رعایت شود >بدیهی است که این حرمت و کرامت ذاتی نمی تواند بدون حقوق ذاتی برای حقیقت انسان ( انسان بماهو انسان) تصور شود؛ زیرا کرامت نوعی ارزش دادن و ترجیح انسان از جهت انسانیت است.< (آیت الله منتظری، حسینعلی،1383،ص 37) . مجازات نباید به نحوی تعیین شود یا مورد حکم قرارگیرد یا اجرا شود، که با کرامت انسانی مجرم منافات داشته باشد. > کرامت ذاتی انسان هم در مرحله جرم انگاری و هم در مرحله تعیین نوع و میزان مجازات و اقدامات تامینی و تربیتی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی با حقوق کیفری ماهوی دارد. (رحیمی نژاد، دکتر اسمعیل؛ همان، ص 75 ) 

      مساله اساسی تبیین چگونگی این تاثیر ومیزان تاثیر آن بر مصادیق مجازاتهای اسلامی است. چنانکه ذکر شد مجازاتهای اسلامی به حدود و قصاص و دیات و تعزیرات تقسیم می شوند. در مورد تعزیرات، حاکم ( قانونگذار) آزادی عمل بیشتری دارد و با توجه به نوع جرم و خصوصیات مجرم و مقتضیات زمانی و مکانی باید مجازات مناسب را تعیین نماید. یکی از معیارهای بسیار مهمی که حاکم در تعیین تعزیر باید به آن توجه داشته باشد، حفظ حرمت و کرامت انسانی است. > نوع تعزیر و چگونگی اجرای آن نباید موجب هتک کرامت انسانی گردد و با ارزشهای اخلاقی که در یک جامعه مورد پذیرش قرار گرفته است در تعارض باشد و عنوان اهانت و هتک حرمت انسانی نیز از عناوین متغیری است که فرهنگ و رسوم ملتها در زمانها و مکانهای مختلف در صدق و عدم صدق آن تاثیر دارد.<(آیت الله منتظری، حسینعلی،1385، ص690) در حدود و قصاص و دیات نیز کرامت انسانی مجرم باید مد نظر قرار گیرد. >در حدود شرعی ... باید توجه داشت که رافت اسلامی در تمامی مواردی که اختیار آن در دست قاضی جامع شرایط است باید مورد توجه اکید قرار گیرد و به خطاکاران و مجرمان به عنوان کسانی که محتاج تربیت و مراقبت بیشتر و دقیق تر هستند نظر شود. (آیت الله منتظری؛ 1385،ص 689)  نباید پنداشت که چون میزان حدود و دیات و اصل قصاص در شرع مقرر شده است، هیچ ملاک و معیاری بر آنها تاثیر ندارد. بلکه در تعیین و اجرای حدود هم باید معیار کرامت انسانی مجرم مدنظر قرار گیرد. برخی از فقها به خصوص طرفداران فقه سنتی در برابر پیروان فقه پویا، معتقدند که در غیر تعزیرات و خصوصا در حدود، به علت وجود نصوص صریح، جای هیچ گونه اجتهاد و تغییر وجود ندارد. اما این نظر قابل نقد به نظر می رسد. > در کتاب و سنت و علم فقه، شواهد آشکاری وجود دارد که نشان می دهد نصوص مربوط به سیاسات با فرهنگ و واقعیات اجتماعی و سیاسی عصر نزول وحی در ارتباط بوده است و در صدد تنظیم عادلانه و اخلاقی همان واقعیات بوده است. هدف احکام حدود و قصاص و دیات، مهارکردن عادلانه و اخلاقی انتقام کشی های رایج در میان اعراب آن عصر بوده است ونه قانونگذاری از موضع حکومت مرکزی برای پیشگیری از تکرار جرم و مانند آن. (مجتهد شبستری، محمد، 1384، ص171.) به این ترتیب، در احکام حدود و قصاص نیز باب اجتهاد مفتوح است و این احکام جزء احکام لایتغیر و ثابت الهی نیستند. > قوانین وسیله ای برای رسیدن به اهداف هستند، خواه قوانین الهی باشند خواه بشری ... احکام غیر عبادی تابع مصالح و مفاسدند و نوعا ملاک پنهانی که غیرقابل دسترس باشند ندارند. چرا که برای بهبود زندگی بشر در دنیا وضع شده اند هرچند که آثار اخروی آنها هم مدنظر شارع است. (آیت الله منتظری؛ 1385، ص 704) به این ترتیب، کاملا مبرهن است که هیچ نوع مجازاتی اعم از حد یا تعزیر و ... نباید موجب هتک کرامت انسانی مجرم شود.

  مساله بعدی که منطقا در ذهن ایجاد می شود این است که چه مجازاتی موجب هتک حرمت و کرامت مجرم می شود؟ به طورکلی، هتک حرمت و کرامت  یکی از مسائلی است که در همه جوامع و زمانها و ادیان مختلف، منع شده است.  اما مصادیق آن در شرایط مختلف متفاوت است. یک عمل که در گذشته توهین محسوب می شده است، امروز ممکن است توهین محسوب نشود یا بالعکس. توهین به کرامت انسانی هم تابع همین قاعده است. ممکن است امروزه حرفی یا حرکتی توهین به کرامت انسانی محسوب شود درحالیکه در گذشته کاملا رایج و قابل پذیرش بوده است. برای مثال در گذشته تنبیه بدنی کودکان یکی از شیوه های تربیتی مورد قبول بوده است درحالیکه امروزه عملی غیرانسانی محسوب می شود وحتی ممکن است منجر به مجازات والدین شود. حتی در تعیین اینکه چه مقدار تنبیه برای تربیت لازم است و بیشتر از آن ضرب و جرح محسوب می شود هم، عرف زمان و مکان موثر است. درباره تناسب مجازات با کرامت ذاتی انسان هم باید شرایط زمانی و مکانی در نظر گرفته شود. >دلیل قاطعی در دست نیست که تمامی احکام غیرعبادی اسلام ، احکامی ثابت اند و موضوعات آنها تاثیرناپذیر از تغییرات و شرایط زمان و مکان می باشد و به عنوان راههای انحصاری رسیدن به مقصود و هدف تشریع شده اند، بلکه پذیرش برخی پدیده های جدید مثل... اتکا به بینه علمی و عرفی درکنار دلایل شرعی برای کشف جرائم و امثال این امور از سوی فقهای عظام نشان می دهد که موضوعات اینگونه احکام با تحولات اجتماعی و متغیرات زمانی ومکانی دستخوش تغییر می شوند و در نتیجه احکام آنها نیز متناسب با آنها تغییر می کند.< (رحیمی نژاد، دکتر اسمعیل،1378 ،ص 704) نوع مجازاتهایی که در صدر اسلام و بعدها اجرا شده اند، با توجه به شرایط جامعه عربستان در آن زمان تعیین شده اند. در جامعه ای که قتل و غارت و حتی زنده به گور کردن دختران و خرید وفروش آنها امری رایج بوده و در جامعه پذیرفته می شده است، مجازاتی مانند شلاق و اعدام و سنگسار( که قبل از اسلام هم اجرا می شده است و از احکام امضایی اسلام محسوب می شود) تحقیر آمیز نبوده و توهین به کرامت انسانی محسوب نمی شده. اما امروز که مجازاتها در ایران و در زمان حال اجرا می شوند باید با شرایط حاضر سنجیده شوند.

       به نظر می رسد اجرای مجازات بدنی در شرایط فعلی کارایی لازم را در تامین اهداف اسلام از وضع مجازات ندارند. در مباحث پشین توضیح دادیم که مبنا و حکمت مجازات در اسلام، رحمت خداوند و مصلحت اوست. آنچه از وضع مجازاتها مورد نظر است نه تحقیر و ترذیل مجرم، بلکه اصلاح اوست. مجازات در اسلام نوعی درمان برای بیماری اجتماع محسوب می شود. در تعیین نوع درمان هم علاوه بر عوارض ظاهری بیماری ، باید علل و ریشه های آن هم در نظر گرفته شود. به این ترتیب، تعیین  مجازاتهای مناسب یک وظیفه سنگین و نیازمند کار علمی و کارشناسی دقیق است.

          مجازاتها باید تامین کننده هدف شارع مقدس باشند؛ درباره هدف شارع گفته شد که هدف اساسی شارع، حفظ مصلحت جامعه و فرد، هردو است. مصلحت جوامع و افراد در شرایط زمانی و مکانی مختلف، با یکدیگر متفاوت است. هر جامعه ای  با توجه به ویژگیهای تاریخی وجغرافیایی و فرهنگی و اقتصادی خاص خود، نیازمند سیاست کیفری خاصی است. امروزه در علم جرم شناسی تاثیر محیط و فرهنگ بر جرائم ومجازاتها از بدیهیات محسوب می شود. مصلحت هر فرد نیز با فرد دیگر متفاوت است. مجازاتی که می تواند یک فرد را اصلاح کند و از ارتکاب جرم بازدارد ممکن است فرد دیگری را به ارتکاب جرائم بیشتر سوق دهد. در تاریخ اسلام هم مواردی هست که نشان می دهد پیامبر(ص) و ائمه(ع) در تعیین مجازاتها شرایط مختلف فردی و اجتماعی را در نظر می گرفته اند. در فصل اول روایاتی نقل شد که نشان می داد حتی در اجرای حدود نیز این شرایط و اهداف مد نظر بوده اند و در موارد لازم حتی از اجرای حدود صرفنظر می شده است. در جامعه امروز که کاملا با عربستان در زمان صدر اسلام متفاوت است و خشونت به شدت تقبیح می شود، مجازات بدنی خود نوعی خشونت محسوب می شود که نه تنهامجرم را اصلاح نمی کند بلکه موجب تحقیر و ترذیل او می شود.

امروزه در عهدنامه های بین المللی ونیز در قوانین داخلی بسیاری از کشورها، مجازاتهای بدنی ممنوع شده و شکنجه محسوب می شود. > به دلیل حفظ حرمت و حیثیت انسانی است که امروزه مجازاتهای غیرانسانی و ظالمانه و تحقیر کنندهف طرفداران خود را درمیان علاقه مندان به عدالت کیفری از دست داده است. و سازمان ملل به نمایندگی از افکار بشردوستانه جهانی و برآیند وجدان جمعی بشر در اصل 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر-1948- و ماده 7 کنوانسیون حقوق مدنی وسیاسی -1966 -  و ماده 2 کنوانسیون منع شکنجه و مجازاتهای ظالمانه و تحقیرکننده -1984- چنین اقداماتی را ممنوع شمرده و دولتها و ملتها را به مقابله با اینگونه اقدامات فراخوانده است. (رحیمی نژاد، دکتر اسمعیل؛ 1378،ص 106و107) علاوه براین اسناد بین المللی جهانی، در بسیاری از عهدنامه های منطقه ای و نیز قوانین داخلی کشورها نیز شکنجه و مجازاتهای بدنی ممنوع اعلام شده است. به این ترتیب، به نظر می رسد که عرف و مقتضیات زمان حاضر، اعمال تنبیهات بدنی را حتی با عنوان مجازات، برنمی تابد و این کار را هتک کرامت انسانی می داند. در نتیجه برای رسیدن به هدف شارع مقدس که همانا جلب مصلحت برای فرد و جامعه است باید از اعمال چنین مجازاتهایی تحت هر عنوانی صرفنظر گردد.

نتیجه گیری

      انسان در اسلام دارای جایگاه ویژه ای است. مخلوق برتر خداوند است. خداوند با علم به اینکه انسان در زمین جنایت خواهد کرد، او را چنان کرامتی عطا کرد که ملائک ناگزیر از سجده بر او شدند. حضرت آدم در بهشت برین از فرمان خداوند سرپیچی کرد و میوه ممنوعه را چید. با این وجود کرامت انسانی از او سلب نشد. پس همه انسانها حتی مجرمین نیز دارای کرامت انسانی هستند.

      مجرمین مستحق مجازات هستند. اسلام برای حفظ مصلحت جامعه و افراد، نظام کیفری را به رسمیت شناخته است. اما هدف از کیفر هرگز انتقام یا تحقیر و ترذیل نیست؛ بلکه رحمت و اصلاح مجرم است. مجازات نباید کرامت انسان را خدشه دار کند.

      اینکه چه مجازاتی کرامت انسان را خدشه دار می کند، مساله ای مربوط به عرف است. در عرف زمان صدر اسلام، مجازات بدنی تناقضی با کرامت انسان نداشت چرا که رفتار روزمره مردم با یکدیگر سرشار از اینگونه رفتارها بود. اما در شرایط امروز ما که جوامع هر نوع خشونت را تقبیح می کنند، مجازات بدنی نه تنها با کرامت انسان سازگاز نیست بلکه مصلحت جامعه اسلامی را هم به خطر می اندازد. زیرا موجب وهن اسلام و مسلمین می شود. وقتی اسلام دین رحمت است و حتی مجازاتش هم از باب رحمت است، چرا باید با اصرار بر اجرای مجازاتهای خشنی که در اسلام موضوعیتی ندارد و حتی ائمه در حد امکان از اجرای آن سرباز میزدند، بهانه ای به دست دشمنان اسلام بدهیم تا اسلام را دین خشونت معرفی کنند؟ 

       خلاصه آنکه اسلام دین رحمت است و بیشتر از هرمکتبی برای انسان ارزش و کرامت قائل است. اسلام دینی است که اگر به درستی اجرا شود در همه زمانه و مکانها قابل اجراست. اسلام واقعی سرشار از جاذبه است و با خشونت مخالف است. عملکرد ما باید به گونه ای باشد که اسلام را با جاذبه هایش اجرا کنیم. مجازات بدنی در شرایط امروزی با کرامت انسان منافات دارد. موجب وهن اسلام و جوامع اسلامی می شود، مجرم را تحقیر می کند و اثر اصلاح کننده ای ندارد. بدین لحاظ ، لزومی بر اجرای مجازاتهای بدنی وجود ندارد.

 

فهرست منابع و مآخذ

1.      حراني، ابن شعبه (1404 هـ)، تحت العقول، قم، مؤسسه ي نشر اسلامي جامعه ي مدرسين

2.      ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج5، دارصادر، بیروت ]بى تا[.

3.      عزیز بن عبدالسلام سلیمی. (1419). قواعد الاحکام فی مصالح الانام. بیروت: موسسه الریات.

4.   منهاج السنة النبوية ،أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ، ج 8 ، ص 495 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى.

5.      طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان في تفسير القرآن، قم، منشورات جماعه المدرسين في الحوزه العلميه، ج 15. 1374

6.      طبرسی/ فضل بن الحسن، مجمع البیان، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1379ق.، ج‏4

7.   عوده عبدالقادر، التشریع الجنایى الاسلامى في المذاهب الخمسه مقارنا بالقانون الوضعي، ج‏1 ، تعليق اسماعيل صدر، موسسه البعثه، تهران، 1402.

8.      الشيخ محمد حسن نجفي، جواهر الكلام، ناشر دار الكتب الاسلاميه،چ 4، تاريخ انتشار 1368، چاپخانه حيدري

9.      المتقی الهندی، کنز العمال، ج9،  ناشر: موسسه الرساله، بیروت، چاپ: موسسه الرساله، بیروت، لبنان، 1340.

10.  على‏بن محمد حبيب ماوردى، الاحكام السلطانيه، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق.

الصادق، 6 جلد، انتشارات دارالجواد، بيروت، 1403 ه. ق، ج6،11.  محمدجواد معنيه، فقه‏الامام جعفر

12.  البیهقی، أحمد بن الحسین (متوفای 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج 8 ، نشر دار الفکر بيروت ، 1414.

13.  الحر العاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، ج 18، قم: آل البيت، چاپ دوم، 1414 هـ ق.

14.  شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‏4،  ناشر جامعه مدرسین قم، سال 1404 ق. نوبت دوم.

15.  الترمذی السلمی ، محمد بن عیسى أبو عیسى، سنن الترمذی ، ج 2 ، 1408ناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت .

16.  فلسفه مجازاتها در فقه کیفری اسلام، ناصر قربانیا

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

www.pasokhgoo.com17.  محمد حسین واثقی، حسن وقبح خشونت، مقاله اینترنتی  

18.  آیت الله منتظری، حسینعلی، اسلام دین فطرت، نشر سایه،چاپ اول 85.

19.  آیت الله منتظری، حسینعلی؛ رساله حقوق، چ2، قم، انتشارات سرایی،1383.

20.  مصاحبه آیت الله صانعی،7/2/87 به نقل از

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

21.  كليني، يعقوب، فروع كافي، ج 7، تعليق: علي اكبر غفاري، انتشارات دارالكتب الاسلامیه ، چاپ دوم، سال 1362.

22. 

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
؛
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
 
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
 ،
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

23.  عبد المجيد النجار، خلافة الإنسان بين الوحي والعقل، لبنان،

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
، 2005.

24.  شریعتی دکتر علی، مجموعه آثار 24 انسان و اسلام، تهران، موسسه حسينيه ارشاد، 1379.

25.  آيةاللَّه مكار شيرازي و همكاران، تفسير نمونه ، ج 17 ، انتشارات دار الكتب الاسلامة، چاپ دهم، سال 1370.

26.  رحیمی نژاد، دکتر اسمعیل، کرامت انسانی در حقوق کیفری، نشر میزان،چاپ اول 87 .

27.  آيت الله  جوادي آملي، عبدالله، صورت و سيرت انسان در قرآن، نشر اسرا، قم، 1379.

28.  مجتهد شبستری، محمد، نقدی بر قرائت رسمی از دین، طرح نو، 1384.

 

 



ارسال شده در مورخه : جمعه، 9 فروردين ماه، 1392 توسط adminis2  پرینت

مرتبط باموضوع :

 اصل قانونی بودن جرم ومجازات  [ سه شنبه، 14 خرداد ماه، 1392 ] 8246 مشاهده
 بينش ها و مفاهيم جرم سياسی  [ جمعه، 8 ارديبهشت ماه، 1391 ] 4738 مشاهده
 نحوه اجرای مجازات اعدام در آمریکا و ایران  [ جمعه، 8 ارديبهشت ماه، 1391 ] 10534 مشاهده
 کلاهبرداری  [ چهارشنبه، 26 مهر ماه، 1391 ] 7059 مشاهده
 اصل شخصی بودن مجازات  [ سه شنبه، 14 خرداد ماه، 1392 ] 10224 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب